پیشرو، فناور، ارزش آفرین

گروه صنعتی آتام

تغذیه دینامیک یا متغیر مرغ گوشتی در زمستان

تغذیه دینامیک یا متغیر مرغ گوشتی در زمستان

تغذیه دینامیک مرغ گوشتی بر اساس دما، سن، مصرف خوراک، وزن روزانه و سلامت گله ویژه شرایط زمستانی

مقدمه

صنعت پرورش مرغ گوشتی امروزه یکی از کارآمدترین و پرسرعت‌ترین سیستم‌های تولید پروتئین حیوانی در جهان است و موفقیت آن بر شانه‌های سه‌گانه ژنتیک، تغذیه و مدیریت محیطی استوار است. در میان این سه عامل، تغییرات ژنتیکی طی شش دهه اخیر چنان شگرف بوده که مطالعات بنچمارک نشان می‌دهند وزن مرغ گوشتی در روز چهل‌ودوم از سال ۱۹۵۷ تا ۲۰۰۵ بیش از ۴۰۰ درصد افزایش یافته و ضریب تبدیل غذایی به نصف کاهش یافته است؛ به‌گونه‌ای که نرخ رشد سالانه مرکب وزن زنده در روز ۴۲ حدود ۳٫۳ درصد و نرخ بهبود سالانه ضریب تبدیل غذایی حدود ۲٫۵۵ درصد گزارش شده است.

این جهش تولیدی اما هزینه‌ای پنهان دارد: سیستم قلبی-تنفسی مرغ گوشتی مدرن عملاً همان ظرفیت اجداد خود را حفظ کرده و رشد ریه و قلب، پیشرفتی هم‌تراز با رشد عضلانی و سرعت متابولیسم نداشته است. نتیجه این عدم توازن آن است که پرنده مدرن در مرز فیزیولوژیک اکسیژن‌رسانی به بافت‌ها زندگی می‌کند و کوچک‌ترین فشار محیطی، این توازن ظریف را به هم می‌ریزد.

در میان فشارهای محیطی، تنش گرمایی همواره در کانون توجه پژوهشگران و صنعتگران بوده است؛ اما تنش سرمایی و به‌ویژه شرایط زمستانی، حقیقتی است که در بسیاری از مناطق معتدل و سرد جهان، به‌طور سیستماتیک کمتر از آن بحث می‌شود، در حالی که خسارت اقتصادی آن می‌تواند حتی فراتر از تنش گرمایی باشد. مهم‌ترین و پرهزینه‌ترین پیامد نادیده گرفتن تنش سرمایی، سندرم آسیت یا سندرم فشار خون ریوی است؛ بیماری متابولیکی که نخستین بار در سال ۱۹۶۸ در گله‌های مرغ گوشتی مناطق مرتفع بولیوی گزارش شد و امروزه در سراسر جهان شناخته می‌شود. برآوردهای جهانی نشان می‌دهند حدود ۴٫۷ درصد از کل مرغ‌های گوشتی جهان به این سندرم مبتلا می‌شوند و خسارت سالانه آن در سطح جهانی در حدود یک میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی که شامل تلفات مستقیم، افت ضریب تبدیل، افزایش ضایعات کشتار و هزینه دارو و درمان نیست. دمای سرد، پس از ارتفاع از دریا، دومین عامل محیطی مهم و پرکارآمد در القای فشار خون ریوی و آسیت شناخته می‌شود و مطالعات میدانی نشان داده‌اند مواجهه با سرما در دوره جوجه‌کشی و پرورش اولیه، اثری ماندگار بر شیوع آسیت در هفته‌های پنجم و ششم بر جای می‌گذارد.

صدمات نادیده گرفتن تنش سرمایی تنها به آسیت محدود نمی‌شود. پژوهش‌های سیستماتیک نشان داده‌اند که سرما پاسخ‌های ایمنی هومورال پرنده را سرکوب می‌کند، نسبت هتروفیل به لنفوسیت را افزایش می‌دهد، بیان ژن‌های سایتوکاین‌های التهابی را تغییر می‌دهد و غشای مخاطی دستگاه تنفس و روده را آسیب‌پذیر می‌سازد. همین آسیب‌پذیری است که زمستان را به فصل شیوع بیماری نکروز روده، عفونت‌های سالمونلا، بیماری‌های تنفسی و تشدید عوارض واکسیناسیون تبدیل می‌کند. در سطح عملکردی نیز سرما با افزایش نیاز انرژی نگهداشت، ضریب تبدیل غذایی را بدتر، یکنواختی گله را مختل و رشد روزانه را در جوجه‌های خردسال متوقف می‌کند. همه اینها در حالی رخ می‌دهد که بخش عمده صنعت، برنامه تغذیه خود را بر اساس میانگین‌های فصلی و جداول ثابت تنظیم می‌کند و متغیرهای لحظه‌ای دما، سن، مصرف خوراک روزانه، روند وزن و وضعیت سلامت گله را در تصمیم‌گیری روزانه دخالت نمی‌دهد.

تاریخچه علمی این موضوع نشان می‌دهد که چگونه شناخت ما طی نیم قرن تکامل یافته است: از گزارش‌های اولیه آسیت در ارتفاعات در دهه ۱۹۶۰، تا مطالعات کلاسیک دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ درباره فیزیولوژی فشار خون ریوی و نقش سرما، از بنچمارک‌های ژنتیکی سال‌های ۱۹۹۴ و ۲۰۰۳ و ۲۰۱۴ که شکاف میان ظرفیت قلبی-ریوی و پتانسیل رشد را کمّی کردند، تا موج جدید پژوهش‌های مولکولی در دهه‌های اخیر که سازوکارهای ایمنی، استرس اکسیداتیو، عملکرد سد روده و پروتئین‌های شوک حرارتی را در تنش سرما رمزگشایی کرده‌اند و در نهایت ظهور دامپروری دقیق که پایش برخط و کنترل فعال مسیر رشد را بر اساس پاسخ لحظه‌ای پرنده ممکن ساخته است. این مسیر تاریخی به یک نقطه روشن می‌رسد: آینده تغذیه مرغ گوشتی در شرایط سرد، نه در جداول ثابت، بلکه در «برنامه تغذیه دینامیک» است؛ سیستمی که جیره را بر اساس داده‌های روزانه دما، سن، مصرف خوراک، روند وزن و شاخص‌های سلامت، به‌صورت پیوسته بازتنظیم می‌کند.

کاربرد عملی این دانش برای سه مخاطب اصلی این بررسی مستقیم و ملموس است:
1- جیره‌نویس حرفه‌ای طیور با تسلط بر فیزیولوژی تنش سرما می‌تواند تراکم انرژی، نسبت آرژینین به لیزین، توازن الکترولیتی، سطح ویتامین‌ها و شکل فیزیکی خوراک را برای فصل زمستان بازطراحی کند و به‌جای نسخه ثابت سالانه، فرمولاسیون چندفازی و پویا ارائه دهد.

2- کارخانه‌های مکمل‌سازی و تولید خوراک طیور در این میان نقشی دوگانه دارند: از یک‌سو بازار زمستانه‌ای مشخص برای محصولات هدفمند (ویتامین C، آنتی‌اکسیدان‌ها، ال-کارنیتین، آرژینین، بتائین، ترکیبات گیاهی و پروبیوتیک‌ها) پیش روی آن‌هاست و از سوی دیگر می‌توانند با داده‌های پایش فارم، اثربخشی محصولات خود را مستند و شفاف کنند.

3- مرغداری گوشتی علاقه‌مند، با درک درست از منحنی دمای جوجه‌کشی، پایش روزانه مصرف خوراک و آب، تفسیر روند وزن و شناخت زودهنگام علائم آسیت و بیماری‌های زمستانی، می‌تواند خسارتی را که سالانه بخش بزرگی از سود او را بلعیده، به حداقل برساند. این بررسی با پنج فصل آموزشی و یک نتیجه‌گیری جامع، تمام اجزای این پازل را کنار هم می‌گذارد تا خواننده بتواند از شناخت فیزیولوژی تا طراحی و اجرای یک برنامه تغذیه دینامیک زمستانی مسیر کامل را طی کند.

 

فصل اول: فیزیولوژی تنش سرما و ترمو رگولاسیون در مرغ گوشتی

مرغ گوشتی یک جاندار خون‌گرم است و دمای مرکزی بدن آن را باید در بازه باریکی در‏‏ حدود ۴۰٫۶ تا ۴۱٫۷ درجه سانتی‌گراد حفظ کند (University of Kentucky)؛ بازه‌ای که در آن همه واکنش‌های آنزیمی، انتقال فعال غشایی و عملکرد سیستم ایمنی بهینه عمل می‌کنند. حفظ این دمای مرکزی، حاصل تعادل مداوم میان تولید گرما در بدن و اتلاف آن به محیط است و کل معماری فیزیولوژیک پرنده برای همین تعادل شکل گرفته است. مفهوم کلیدی در این بحث، «منطقه ترمونوترال» است؛ بازه‌ای از دمای مؤثر محیط که در آن پرنده بدون صرف انرژی اضافی، دمای بدن خود را ثابت نگه می‌دارد. درون این منطقه، دمای بدن با سازوکارهای ارزان فیزیولوژیک مانند تغییر جریان خون پوستی و تنظیم وضعیت بدن کنترل می‌شود، اما به‌محض خروج از دو انتهای این منطقه، پرنده مجبور است به سازوکارهای پرهزینه متابولیک متوسل شود. نقطه پایین این منطقه «دمای بحرانی پایین» نام دارد و در مرغ گوشتی، برخلاف پستانداران بزرگ، مقدار آن به‌شدت وابسته به سن و میزبان پرکنش بدن است.

در جوجه یک‌روزه، منطقه ترمونوترال بسیار بالاتر از دمای معمول سالن قرار دارد و دمای بحرانی پایین در هفته اول زندگی در حدود ۲۸ تا ۳۲ درجه سانتی‌گراد است؛ به همین دلیل دمای جوجه‌کشی در روزهای نخست باید در حدود ۳۲ تا ۳۵ درجه سانتی‌گراد تأمین شود. با پیشرفت سن، رشد پر و پشم و افزایش توده بدنی، عایق‌بندی بدن بهتر شده و دمای بحرانی پایین به‌تدریج کاهش می‌یابد؛ به‌گونه‌ای که در هفته چهارم و پنجم، پرنده کاملاً پرکنش‌شده می‌تواند در دماهای پایین‌تر از ۱۵ درجه سانتی‌گراد نیز بدون صرف انرژی اضافی بهره‌برداری کند. این تغییر سنی بنیادی است، زیرا یک جیره ثابت نمی‌تواند هم برای جوجه‌ای که دمای بحرانی آن ۳۰ درجه است و هم برای پرنده پنج‌هفته‌ای که دمای بحرانی آن ۱۵ درجه است، بهینه باشد.

هر برنامه تغذیه دینامیک زمستانی باید از همین واقعیت آغاز کند: دمای بهینه، تابعی از سن است و جیره نیز باید تابعی از دما و سن باشد.

تولید گرما در پرنده از چند منبع اصلی تأمین می‌شود: نخست، متابولیسم پایه که انرژی مصرفی برای حفظ عملکردهای حیاتی سلول‌هاست و در مرغ گوشتی مدرن به‌دلیل سرعت بالای سنتز پروتئین، به‌طور طبیعی بالاست. دوم، اثر حرارتی خوراک است؛ بخشی از انرژی خوراک که در فرایندهای گوارش، جذب و متابولیسم به‌صورت گرما آزاد می‌شود و در شرایط سرد، به یک فرآورده جانبی مفید تبدیل می‌شود؛ زیرا مستقیماً در خدمت گرم‌نگه‌داشتن بدن قرار می‌گیرد. سوم، فعالیت عضلانی ارادی و در نهایت، لرزیدن که انقباضات سریع و غیرارادی عضلات اسکلتی است و در پرندگان، برخلاف پستانداران که بافت چربی قهوه‌ای فعال دارند، سازوکار اصلی ترموژنز بدون فعالیت حرکتی محسوب می‌شود، چراکه پرندگان عملاً فاقد بافت چربی قهوه‌ای عملکردی‌اند. این نکته از منظر تغذیه اهمیت دارد: در سرما، بخشی از انرژی خوراک که قرار بود به رشد عضله تبدیل شود، در لرزیدن و گرم‌سازی تلف می‌شود و ضریب تبدیل غذایی زمستانی را بدتر می‌کند.

اتلاف گرما از چهار مسیر هدایت، جابجایی، تشعشع و تبخیر انجام می‌شود. در شرایط سرد، اختلاف دمای پوست بدن و محیط افزایش می‌یابد و اتلاف گرمای محسوس از سه مسیر نخست تشدید می‌شود. پوشش پر نقش عایق اصلی را ایفا می‌کند: لایه هوای ساکن میان پرها هدایت گرمایی را کاهش می‌دهد و تا زمانی که این لایه خشک و سالم باشد، مقاومت حرارتی قابل‌توجهی ایجاد می‌کند. اما خیس‌شدن بستر، چسبیدن مدفوع به پرهای شکم و رطوبت بالای هوا، این عایق را از کار می‌اندازند و دمای بحرانی را به‌طور مؤثر بالا می‌برند؛ یعنی همان پرنده‌ای که در بستر خشک در دمای ۱۰ درجه راحت بود، در بستر مرطوب در دمای ۱۵ درجه نیز دچار تنش سرمایی می‌شود. از این رو در ارزیابی بار سرمایی واقعی سالن، «دمای مؤثر» باید تعدیل‌شده با رطوبت بستر، جریان هوای کف و وضعیت پرکنش در نظر گرفته شود، نه صرفاً دمای خشک ثبت‌شده در ترموستات.

پاسخ عصبی-هورمونی به سرما با فعال‌سازی مرکز تنظیم دما در هیپوتالاموس آغاز می‌شود. پیام‌های عصبی به‌سمت سیستم عصبی سمپاتیک ارسال شده و ترشح کاتکول‌آمین‌ها (اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین) افزایش می‌یابد؛ این هورمون‌ها ضربان قلب را بالا می‌برند، گلیکوژنولیز را تحریک می‌کنند و لیپولیز را فعال می‌سازند تا سوخت در دسترس عضلات لرزنده تأمین شود. در ادامه، محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال فعال شده و کورتیکوسترون، هورمون استرس اصلی پرندگان، در گردش خون بالا می‌رود. مطالعات روی خطوط ژنتیکی مختلف مرغ نشان داده‌اند که مواجهه با سرما، سطوح هورمون‌های آدرنال و تیروئیدی را به‌طور معنی‌دار تغییر می‌دهد و مدت زمان تنش سرمایی، شدت و الگوی این تغییرات را تعیین می‌کند. هورمون‌های تیروئیدی (تیروکسین و تری‌یدوتیرونین) در سازگاری بلندمدت با سرما نقش کلیدی دارند؛ افزایش T3 سرعت متابولیسم پایه را بالا می‌برد و در پرندگانی که قابلیت تنظیم این محور را ندارند، ظرفیت سازگاری با سرما محدودتر است. جالب آنکه همین محور تیروئیدی، حلقه اتصال تنش سرما به سندرم آسیت نیز هست؛ زیرا افزایش متابولیسم پایه به معنای افزایش نیاز اکسیژن بافتی است.

اینجاست که قلب ماجرای فیزیولوژیک تنش سرما در مرغ گوشتی مدرن آشکار و چرخه معیوب آسیت شروع می‌شود. افزایش نیاز اکسیژن بافتی، قلب را وادار می‌کند برون‌ده قلبی را بالا ببرد؛ یعنی حجم ضربه و ضربان قلب افزایش می‌یابد تا خون بیشتری از ریه‌ها عبور کند. اما ریه پرنده از نظر ساختاری یک سیستم سفت و بسته است: ریه‌های پارابرونشی پرندگان برخلاف ریه‌های کیسه‌ای پستانداران، انعطاف‌پذیر نیستند، با هر دم و بازدم منبسط و منقبض نمی‌شوند و مویرگ‌های خونی ریوی ظرفیت اتساع بسیار محدودی دارند. وقتی جریان خون ریوی افزایش می‌یابد، مقاومت عروق ریوی و در نتیجه فشار شریان ریوی بالا می‌رود. این فشار، بار فزاینده‌ای روی بطن راست قلب می‌گذارد و پاسخ کلاسیک بدن، هیپرتروفی بطن راست است. با پیشرفت فرایند، دریچه دهلیزی-بطنی راست که در پرندگان ساختار عضلانی منحصربه‌فردی دارد، دچار نارسایی و برگشت خون می‌شود؛ بطن راست در معرض بار حجمی قرار می‌گیرد و سرانجام نارسایی احتقانی قلب راست، فشار وریدی مرکزی، احتقان کبد و تراوش مایع به حفره شکمی، یعنی تصویر بالینی آسیت، شکل می‌گیرد. در موازی این مسیر، هیپوکسی مزمن بافت‌ها، تولید اریتروپوئتین و پلی‌سیتمی را تحریک می‌کند؛ افزایش هماتوکریت، گران‌روانی خون را بالا می‌برد و مقاومت جریان ریوی را باز هم بدتر می‌کند؛ یک چرخه معیوب خودتقویت‌کننده که در نهایت به مرگ پرنده ختم می‌شود.

آنچه این چرخه را در مرغ گوشتی مدرن به‌ویژه خطرناک می‌کند، پیشینه ژنتیکی این پرنده است. مطالعات بنچمارک معروف دانشگاه آلبرتا با مقایسه سویه‌های کنترل بدون انتخاب از سال‌های ۱۹۵۷ و ۱۹۷۸ با سویه تجاری راس ۳۰۸ سال ۲۰۰۵ نشان دادند که در حالی‌که رشد و بازده پرنده به‌طور چشمگیر پیشرفت کرده، ظرفیت قلب و ریه به نسبت توده بدنی عملاً ثابت مانده یا حتی نسبت به وزن بدن کاهش یافته است. مطالعات مشابه در دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی نیز نشان دادند که سهم ژنتیک از بهبود عملکرد حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد بوده و همین انتخاب شدید برای رشد سریع و ضریب تبدیل پایین، پرنده را به مرز فیزیولوژیک اکسیژن‌رسانی رسانده است. مطالعات مکمل نشان داده‌اند که مرغ‌های گوشتی با سرعت رشد بالاتر، حتی در ارتفاع از دریای پایین، اشباع اکسیژن هموگلوبین پایین‌تری دارند و پرندگان با رشد کندتر بهتر اکسیژن می‌گیرند؛ یعنی مسئله، نه صرفاً سرعت رشد، بلکه «اختلال در عرضه اکسیژن برای تأمین رشد سریع» است. در چنین بافت ژنتیکی، تنش سرمایی که نیاز اکسیژن را چند برابر می‌کند، دقیقاً همان جرقه‌ای است که چرخه فشار خون ریوی را روشن می‌کند و به همین دلیل، آسیت در مناطق سردسیر و در ماه‌های زمستان، حتی در ارتفاع از دریای پایین، به یک بیماری شایع و پرهزینه تبدیل شده است.

در سطح مولکولی، تنش سرمایی مجموعه‌ای از پاسخ‌های سلولی را فعال می‌کند که شناخت آن‌ها برای متخصص تغذیه‌ اهمیت مستقیم دارد. پروتئین‌های شوک حرارتی، به‌ویژه HSP70، در بافت‌های مختلف از جمله اندام‌های ایمنی در پاسخ به سرما بیان می‌شوند و نقش شپرون محافظ پروتئین‌ها را در برابر تاخوردگی نامناسب ایفا می‌کنند. هم‌زمان، تولید گونه‌های فعال اکسیژن در میتوکندری‌ها افزایش می‌یابد و سیستم دفاع آنتی‌اکسیدانی بدن، شامل گلوتاتیون، سوپراکسید دیسموتاز، گلوتاتیون پراکسیداز و ویتامین‌های آنتی‌اکسیدان، تحت فشار قرار می‌گیرد؛ مطالعات نشان داده‌اند در پرندگانی که به آسیت مبتلا می‌شوند، ظرفیت آنتی‌اکسیدانی ریه و کبد به‌طور معنی‌دار کاهش یافته و شاخص‌های پراکسیداسیون لیپیدی بالا رفته‌اند. پژوهش‌های اخیر همچنین نشان داده‌اند که سرما مسیر AMPK (پروتئین کیناز فعال‌شده با آدنوزین مونوفسفات) را در بافت‌های کلیدی فعال می‌کند؛ مسیری که حسگر انرژی سلول است و با فعال‌شدن، متابولیسم را به سمت صرفه‌جویی و تولید انرژی هدایت می‌کند و در سطح روده، به‌طور هم‌زمان بر سد مخاطی و انتقال مواد مغذی اثر می‌گذارد. این یافته‌ها توضیح می‌دهند چرا در تنش سرمایی، هم کارایی جذب مواد مغذی دچار تغییر می‌شود و هم یکپارچگی سد روده آسیب می‌بیند.

پاسخ‌های رفتاری پرنده در برابر سرما نیز از نظر مدیریتی اهمیت دارند. پرندگان برای کاهش سطح اتلاف گرما به هم می‌چسبند و کلاسترهای گرم تشکیل می‌دهند، گرد و غبارگیری و پرآرایی را کاهش می‌دهند، سطح تماس بدن با بستر را با جمع‌کردن پاها و نشستن بر پرهای شکم کم می‌کنند و در سرمای شدید، فعالیت حرکتی را محدود می‌سازند تا انرژی حفظ شود. از سوی دیگر، مصرف خوراک در پرندگان بزرگ‌تر در سرما افزایش می‌یابد؛ زیرا پرنده سعی می‌کند با خوردن بیشتر، انرژی مصرفی برای گرم‌سازی را تأمین کند. اما این جبران رفتاری دو محدودیت جدی دارد: نخست در جوجه‌های خردسال، ظرفیت فیزیکی دستگاه گوارش برای جبران انرژی محدود است و همین جوجه‌ها بیشترین آسیب را می‌بینند؛ دوم، حتی در پرندگان بزرگ، افزایش مصرف خوراک خود بار متابولیکی و نیاز اکسیژن را بالا می‌برد که در پرنده‌ای که از قبل در مرز اکسیژن‌رسانی است، می‌تواند به شعله‌ورکردن چرخه آسیت منجر شود. بنابراین «بیش‌خوراندن» در سرما راه‌حل نیست و راه‌حل، افزایش تراکم انرژی و بهبود کیفیت جیره است.

پیامدهای عملکردی تنش سرمایی را می‌توان در سه سطح خلاصه کرد:

1- در سطح انرژی، بخشی از انرژی خوراک از مسیر رشد منحرف شده و در ترموژنز مصرف می‌شود؛ ضریب تبدیل غذایی بدتر می‌شود و در سرمای شدید، به‌جای رشد، حتی افت وزن می‌تواند رخ دهد.

2- در سطح سلامت، همان‌طور که گفته شد، سیستم قلبی-ریوی در معرض فشار بحرانی قرار می‌گیرد و سیستم ایمنی به‌واسطه کورتیکوسترون و تغییرات سایتوکاینی سرکوب نسبی می‌شود.

3- و در سطح یکنواختی گله، توزیع ناهمگون دما در طول و عرض سالن، باعث می‌شود پرندگانی که در نقاط سردتر قرار دارند، رشد کمتر و پرندگان مناطق گرم‌تر رشد بیشتری داشته باشند؛ نتیجه، افزایش ضریب تغییرات وزن و ناهمسانی گله در بازار است.

همه اینها با هم نشان می‌دهند که تنش سرمایی در مرغ گوشتی، یک «تنش واقعی و چندوجهی» است و هر برنامه مدیریتی که آن را نادیده بگیرد، هزینه‌اش را در قالب تلفات، افت بازده و هزینه درمان پرداخت خواهد کرد.

نکته امیدوارکننده پایان این فصل، پدیده «سازگاری و پیش‌آماده‌سازی» است. مطالعات متعدد نشان داده‌اند که مواجهه کنترل‌شده و ملایم با دماهای پایین‌تر در سنین اولیه، می‌تواند پرنده را برای مواجهه‌های سرمایی بعدی آماده کند: تحریک سرمایی خفیف و مداوم از روزهای نخست زندگی، بیان ژن‌های ایمنی مخاط نای را بهبود می‌دهد و مقاومت به تنش سرمای حاد در پایان دوره را بالا می‌برد؛ مواجهه حاد با سرما در اواخر دوره جنینی، مقاومت سرمایی جوجه پس از تفریخ را افزایش می‌دهد؛ و سازگاری با جوجه‌کشی خنک‌تر از استاندارد، به‌صورت تدریجی و برنامه‌ریزی‌شده، عملکرد بعدی پرنده را بدون خسارت بهبود می‌بخشد. این یافته‌ها پل ارتباطی این فصل با فصل‌های بعدی است: هدف برنامه زمستانی، نه حذف کامل هرگونه مواجهه سرمایی، بلکه «مدیریت هوشمندانه مواجهه» است؛ به‌گونه‌ای که پرنده در محدوده امن سازگاری بماند و از عبور از آستانه‌های بحرانی که به آسیت و سرکوب ایمنی می‌انجامد، مصون بماند.

 

فصل دوم: دما و محیط؛ تعدیل نیازهای انرژی و مواد مغذی در شرایط زمستانی

هر تصمیم تغذیه‌ای در زمستان باید از یک پرسش آغاز شود: «دمای مؤثر واقعی پرنده‌ها در این لحظه چقدر است؟». دمای مؤثر، تابعی از دمای خشک هوا، رطوبت نسبی، سرعت جریان هوا در سطح پرندگان، دما و رطوبت بستر و وضعیت پرکنش است. چارچوب علمی این تعدیل، نخستین‌بار در گزارش کلاسیک شورای ملی پژوهش‌های آمریکا با عنوان «اثر محیط بر نیازهای مغذی دام‌های اهلی» در سال ۱۹۸۱ تدوین شد و همچنان مرجع مفهومی این بحث است. اصل بنیادی این چارچوب آن است که در دماهای پایین‌تر از دمای بحرانی پایین، نیاز انرژی نگهداشت افزایش می‌یابد و این افزایش باید از مسیر خوراک تأمین شود؛ در غیر این صورت، انرژی از بافت‌های بدن پرنده تأمین و رشد متوقف می‌شود. برای مرغ گوشتی، این اصل به‌صورت عملی یعنی: هرچه دما از دمای بحرانی پایینِ گروه سنی فعلی گله پایین‌تر برود، بخش بزرگ‌تری از خوراک مصرفی صرف گرم‌سازی می‌شود و سهم باقی‌مانده برای رشد کاهش می‌یابد.

برای کمّی‌کردن این موضوع، جیره‌نویس باید بداند که افزایش نیاز نگهداشت در سرما چگونه قابل برآورد است. رویکرد عملیاتی رایج آن است که به‌ازای هر درجه سانتی‌گراد افت دما زیر دمای بحرانی پایین، نیاز انرژی متابولیسم‌پذیر نگهداشت به‌میزان مشخصی (در بازه ۱ تا ۳ درصد بسته به سن، پرکنش و شرایط بستر) افزایش می‌یابد. در پرندگانی که در معرض بستر مرطوب، جریان هوای سرد کف یا نشت هوای سرد از درها هستند، این ضریب باید بالاتر در نظر گرفته شود. نکته ظریف اما آن است که پاسخ پرنده به این افزایش نیاز، خود دوگانه است: پرنده بزرگ‌تر با افزایش مصرف خوراک واکنش نشان می‌دهد و جیره‌نویس باید مطمئن شود که «تراکم مواد مغذی به ازای واحد انرژی» حفظ شود تا با خوردن بیشتر، نسبت پروتئین به انرژی و اسیدهای آمینه به انرژی دچار رقیق‌شدگی نشود؛ اما جوجه خردسال که ظرفیت مصرف محدودی دارد، با افزایش حجم خوراک جبران نمی‌کند و برای همین گروه، راه‌حل درست، افزایش تراکم انرژی جیره است، نه افزایش حجم.

در بحث انرژی، انتخاب منبع انرژی در زمستان اهمیتی فراتر از تابستان دارد. افزودن چربی به جیره، تراکم انرژی را بالا می‌برد و چون چربی کمترین اثر حرارتی را دارد، انرژی خالص به‌ازای کیلوگرم خوراک را بهبود می‌دهد؛ اما در زمستان باید دو نکته را در توازن دید: نخست اینکه اثر حرارتی خوراک در سرما «مفید» است و جیره‌های پرکربوهیدرات با تخمیر و متابولیسم فعال، گرمای داخلی بیشتری تولید می‌کنند؛ پس حذف کامل کربوهیدرات‌ها به‌نفع چربی، لزوماً بهینه نیست و ترکیب متعادل غلات و چربی منطقی‌تر است. دوم، کیفیت چربی در زمستان حیاتی است: چربی‌های اکسیدشده، بار استرس اکسیداتیو را در پرنده‌ای که از قبل در تنش سرمایی است، چند برابر می‌کنند و استفاده از آنتی‌اکسیدان‌های سنتزی یا آنتی‌اکسیدان‌های طبیعی در جیره‌های پرچرب زمستانی ضروری است. همچنین نسبت اسیدهای چرب اشباع به غیراشباع باید با توجه به پایداری خوراک و نیاز پرنده تنظیم شود؛ مطالعات نشان داده‌اند منابع اسید چرب امگا-۳ مانند روغن کتان، با افزایش انعطاف‌پذیری غشای گلبول‌های قرمز و کاهش گران‌روانی خون، می‌توانند در کاهش فشار خون ریوی و شیوع آسیت مؤثر باشند؛ موضوعی که برای کارخانه‌های مکمل‌سازی، یک مسیر محصولی مشخص را ترسیم می‌کند.

در حوزه پروتئین و اسیدهای آمینه، شواهد نشان می‌دهند که نیاز به اسیدهای آمینه به‌ازای واحد انرژی مصرفی، در دماهای مختلف تغییر می‌کند. مطالعات کلاسیک روی مرغ‌های گوشتی سه تا شش‌هفته‌ای نشان داده‌اند که سطح بهینه لیزین جیره و نسبت آرژینین به لیزین، در دماهای سرد و گرم متفاوت است و جیره‌ای که برای شرایط ترمونوترال فرموله شده، در سرما ممکن است از نظر اسیدهای آمینه محدودکننده باشد، زیرا پرنده با افزایش مصرف، نیاز اسیدآمینه‌ای خود را برای پشتیبانی از همان سطح رشد حفظ می‌کند اما اگر رشد به‌دلیل انحراف انرژی به ترموژنز کند شود، مصرف بیش از حد پروتئین نیز اتلاف و افزایش بار ازته در بستر را در پی دارد. قاعده عملی برای جیره‌نویس آن است که در زمستان، نسبت پروتئین (یا مجموع اسیدهای آمینه قابل هضم) به انرژی را بر اساس «انرژی واقعاً در دسترس برای رشد» تنظیم کند، نه انرژی کل مصرفی؛ و در صورت افزایش تراکم انرژی جیره، سطح اسیدهای آمینه را متناسب بالا ببرد تا توازن حفظ شود.

آرژینین در برنامه زمستانی جایگاهی ویژه دارد که از جنس فیزیولوژی قلبی-ریوی است. آرژینین پیش‌ساز نیتریک اکسید است و نیتریک اکسید، اتساع عروق ریوی را تسهیل و مقاومت جریان خون ریه را کاهش می‌دهد. مطالعات تجربی نشان داده‌اند که مکمل‌کردن آرژینین در جیره مرغ‌های گوشتی در معرض سرما، فشار خون ریوی را کاهش داده و مرگ‌ومیر ناشی از سندرم آسیت را تعدیل می‌کند. این شواهد، مبنای علمی توصیه به نسبت آرژینین به لیزین بالاتر از حد معمول در جیره‌های زمستانی است؛ توصیه‌ای که هم برای جیره‌نویس (در قالب تنظیم نسبت آمینواسیدی و استفاده از مواد اولیه غنی از آرژینین) و هم برای کارخانه مکمل‌سازی (در قالب مکمل‌های آمینواسیدی هدفمند) کاربرد مستقیم دارد. در همین راستا، توازن الکترولیتی جیره نیز اهمیتی دوچندان می‌یابد: مطالعات نشان داده‌اند جیره‌های با کلر بالا و بی‌کربنات پایین، با اسیدوز متابولیک خفیف و کاهش اشباع اکسیژن هموگلوبین همراه‌اند و فشار خون ریوی را افزایش می‌دهند، در حالی‌که افزایش نسبت کاتیون به آنیون و مکمل‌کردن بی‌کربنات، با بهبود پی‌اچ خون و اثر بور بر منحنی تفکیک اکسیژن، بارگذاری اکسیژن در ریه را بهتر می‌کند؛ سازوکاری که در پرندگان با نیاز اکسیژن بالا (همان مرغ گوشتی زمستانی) اهمیت بالینی دارد.

ویتامین‌ها و مواد معدنی، ستون‌های بعدی برنامه زمستانی‌اند. ویتامین C در پرندگان به‌طور درون‌زاد در کبد سنتز می‌شود، اما در تنش سرمایی این سنتز برای پوشش نیاز کافی نیست؛ مطالعات نشان داده‌اند که مکمل‌کردن ویتامین C در جیره جوجه‌های ۲۱روزه در معرض دمای پایین، عملکرد رشد، شاخص‌های خونی و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی را بهبود می‌دهد. ویتامین E به‌عنوان آنتی‌اکسیدان محلول در چربی، از غشاهای سلولی در برابر پراکسیداسیون محافظت می‌کند و شواهدی وجود دارد که تأمین کافی آن در دوره‌های پرخطر، به‌ویژه در پرندگانی که در معرض شرایط محرک آسیت قرار دارند، از آسیب بافت قلب و ریه می‌کاهد. ویتامین A از تمامیت مخاط تنفسی و گوارشی محافظت می‌کند و ویتامین D3 از متابولیسم کلسیم و سلامت اسکلت پشتیبانی می‌نماید؛ موضوعی که در زمستان با کاهش رشد استخوانی و افزایش بروز اختلالات اسکلتی مرتبط است. در میان مواد معدنی، سلنیوم به‌عنوان جزء گلوتاتیون پراکسیداز، روی و منگنز به‌عنوان کوفاکتورهای آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان و مس به‌عنوان جزء سرولوپلاسمین، در دفاع آنتی‌اکسیدانی زمستانی نقش دارند و کمبود آن‌ها، آسیب‌پذیری پرنده را در تنش سرمایی چند برابر می‌کند. ید نیز به‌عنوان جزء هورمون‌های تیروئیدی، مستقیماً در تنظیم متابولیسم پایه و سازگاری با سرما درگیر است.

افزودنی‌های عملکردی، حلقه اتصال علم تغذیه با صنعت مکمل‌سازی‌اند. ال-کارنیتین، ناقل اسیدهای چرب زنجیره‌بلند به درون میتوکندری است و در شرایطی که نیاز انرژی بالا رفته و متابولیسم چربی تشدید شده، تأمین کافی آن می‌تواند به بهبود برون‌ده قلبی و کاهش استرس اکسیداتیو کمک کند؛ فرضیه‌ای که مطالعات متعدد آن را در زمینه کاهش آسیت بررسی کرده‌اند. بتائین به‌عنوان اوسمولیت و اهداکننده متیل، در حفظ تعادل آب سلولی و حمایت از عملکرد روده در تنش‌های محیطی نقش دارد. ترکیبات گیاهی مانند کورکومین نیز وارد این میدان شده‌اند؛ مطالعات نشان داده‌اند که مکمل‌کردن کورکومین و به‌ویژه نانوکورکومین در جیره مرغ‌های گوشتی پرورشیافته در شرایط تنش سرمایی، شاخص‌های گازهای خونی را بهبود و تلفات ناشی از آسیت را کاهش می‌دهد. پروبیوتیک‌ها و ترکیبات تقویت‌کننده فلور روده نیز با تقویت سد مخاطی و تعدیل میکروبیوتا، در زمستانی که آسیب‌پذیری روده به‌دلیل سرما افزایش یافته، ارزش پیشگیرانه دارند. برای کارخانه مکمل‌سازی، این فهرست در واقع «سبد محصولات زمستانی» را تعریف می‌کند: آنتی‌اکسیدان‌ها، ویتامین‌های C و E، آرژینین، ال-کارنیتین، بتائین، ترکیبات گیاهی و پروبیوتیک‌ها؛ هرکدام با ادعای علمی مستند و دوز پیشنهادی مبتنی بر شواهد.

شکل فیزیکی خوراک و برنامه خوراک‌دهی، ابزارهای کم‌هزینه اما پرقدرت مدیریت زمستانی‌اند. پلت، مصرف خوراک و کارایی رشد را افزایش می‌دهد و در سرما که پرنده به انرژی بیشتری نیاز دارد، مزیت محسوسی دارد؛ اما شواهد نشان می‌دهند که خوراک پلتی در مقایسه با آردی، شیوع آسیت را افزایش می‌دهد، زیرا سرعت رشد و در نتیجه نیاز اکسیژن را بالا می‌برد. راه‌حل توازن‌طلب این است: در گله‌های پرخطر (سویه‌های خیلی سریع، جنس نر، مناطق سرد)، می‌توان با کیفیت متوسط پلت، برنامه پلتیزاسیون تدریجی یا حتی خوراک آردی در دوره‌های حساس، سرعت رشد را در بازه امن نگه داشت. کیفیت فیزیکی پلت در زمستان از دو جهت دیگر نیز اهمیت دارد: پلت شکننده، ضایعات خوراک و گرد و غبار سالن را افزایش می‌دهد و گرد خوراک، هم اتلاف اقتصادی است هم بار تنفسی گله را سنگین می‌کند؛ پس دوام پلت و درصد پودری در زمستان باید با دقت بیشتری پایش شود.

استراتژی‌های کنترل سرعت رشد، بخش مهم دیگری از جعبه‌ابزار زمستانی‌اند که ریشه در شناخت عمیق آسیت دارند. از آنجا که سرعت رشد در دو هفته نخست، نیاز اکسیژن و حساسیت به آسیت را تعیین می‌کند، توصیه‌های علمی بر کاهش نسبی تراکم مواد مغذی جیره در ۱۴ روز اول (انرژی و پروتئین پایین‌تر از استاندارد) در گله‌های پرخطر تأکید دارند؛ رویکردی که با کاهش نیاز اکسیژن در دوره بحرانی شکل‌گیری سیستم قلبی-عروقی، شیوع آسیت را کاهش می‌دهد و به‌لطف رشد جبرانی بعدی، وزن نهایی بازار را قربانی نمی‌کند. محدودسازی خوراک کمی در هفته‌های نخست نیز با همین منطق، تلفات متابولیک را کاهش می‌دهد؛ هرچند باید با دقت اجرا شود تا یکنواختی و وزن نهایی آسیب نبیند. برنامه‌های نور نیز ابزار مکمل‌اند: کاهش ساعات روشنایی و برنامه‌های نور متناوب، با محدودکردن زمان خوردن و کاهش فعالیت، هم سرعت رشد را در بازه امن نگه می‌دارند و هم استراحت قلبی-عروقی پرنده را افزایش می‌دهند؛ شواهدی وجود دارد که برنامه‌های نور متناوب، شیوع آسیت را کاهش می‌دهند.

آب، مغذی فراموش‌شده زمستان است. دمای آب نوشیدنی در سالن‌های سرد اغلب به زیر ۱۰ درجه سانتی‌گراد سقوط می‌کند و پرنده برای گرم‌کردن این آب در بدن، انرژی صرف می‌کند؛ همین امر مصرف آب و به‌تبع آن مصرف خوراک را کاهش می‌دهد. خطوط آب‌رسانی باید در برابر یخ‌زدگی محافظت شوند، دمای آب در حد ممکن در بازه ۱۰ تا ۱۵ درجه سانتی‌گراد نگه داشته شود و نسبت مصرف آب به خوراک (که در مرغ گوشتی حدود ۱٫۶ تا ۲ به‌است، بسته به سن و دما) روزانه پایش شود؛ زیرا افت این نسبت، نخستین زنگ خطر اختلال در مصرف خوراک یا بیماری است. در نهایت، چارچوب عملی جیره‌نویسی زمستانی را می‌توان چنین ترسیم کرد: نخست دمای بحرانی پایین گروه سنی فعلی و دمای مؤثر سالن را تعیین کن؛ دوم، افزایش نیاز انرژی نگهداشت را برآورد و از مسیر تراکم انرژی (چربی باکیفیت و غلات با گوارش‌پذیری بالا) پوشش بده؛ سوم، سطح اسیدهای آمینه را متناسب با انرژی حفظ کن و نسبت آرژینین به لیزین را در سمت بالاتر بگیر؛ چهارم، توازن الکترولیتی را به‌سود بی‌کربنات تنظیم کن؛ پنجم، بسته ویتامین‌ها و آنتی‌اکسیدان‌ها را در سطح تنش ببر و افزودنی‌های هدفمند را بر اساس ریسک‌سنجی گله اضافه کن؛ و ششم، شکل خوراک و برنامه نور را با هدف نگه‌داشتن سرعت رشد در بازه امن هماهنگ کن. این چارچوب، همان اسکلت برنامه دینامیک است که در فصل بعد، با متغیرهای سن و وزن، گوشت می‌گیرد.

فصل سوم: سن، مصرف خوراک و وزن روزانه؛ متغیرهای کلیدی در برنامه‌ریزی تغذیه دینامیک

سن، نخستین و تعیین‌کننده‌ترین متغیر در برنامه تغذیه دینامیک زمستانی است، زیرا تقریباً همه پارامترهای فیزیولوژیک مرغ گوشتی تابعی از سن‌اند: دمای بحرانی پایین، ظرفیت مصرف خوراک، سرعت رشد، حساسیت به آسیت، بلوغ سیستم ایمنی و حتی پاسخ به سازگاری سرمایی. منحنی دمای جوجه‌کشی، ترجمان مستقیم همین وابستگی سنی است: در روز نخست، دمای سالن باید در حدود ۳۲ تا ۳۵ درجه سانتی‌گراد تأمین شود و سپس به‌تدریج و به‌میزان حدود ۲ تا ۳ درجه در هر هفته کاهش یابد تا در هفته چهارم و پنجم به دمای هدف حدود ۱۸ تا ۲۱ درجه سانتی‌گراد برسد. این منحنی نباید خطی و مکانیکی اجرا شود؛ بلکه باید با «رفتار پرندگان» کالیبرره شود: چیدمان یکنواخت پرندگان در کف، نشخوار مانند نشستن با پرهای بادکرده، پراکندگی و دم‌بازکردن از نشانه‌های گرمای زیادند و کلاسترزدن و جمع‌شدن دور منبع گرما، نشانه سرمای زیاد. جوجه‌ای که در هفته اول به‌دلیل نقص گرمایش، حتی چند ساعت در معرض سرمای بحرانی قرار می‌گیرد، ممکن است برای همیشه عقب بماند؛ زیرا در این سن، ظرفیت ترموژنز محدود، ذخایر انرژی بدنی اندک و نرخ اتلاف گرما به‌دلیل نسبت سطح به توده بالا، حداکثری است.

شواهد علمی نشان می‌دهند که مواجهه با سرما در دوره جوجه‌کشی، اثری ماندگار و فراتر از خود دوره دارد. مطالعات اپیدمیولوژیک نشان داده‌اند که تنش سرمایی در دو هفته نخست زندگی، متابولیسم پرنده را برای هفته‌ها تحت تأثیر قرار می‌دهد و شیوع آسیت را حدود دو هفته بعد، یعنی در هفته‌های چهارم تا ششم، بروز می‌دهد؛ و مدت زمان تنش سرمایی حتی مهم‌تر از شدت حداقلی دمای ثبت‌شده است. از سوی دیگر، مطالعات دنباله‌دار نشان داده‌اند که دمای مسکن در سنین اولیه، عملکرد بعدی دوره را شکل می‌دهد: جوجه‌هایی که در دمای پایین‌تر از استاندارد اما به‌صورت کنترل‌شده پرورش یافته‌اند، در ادامه دوره با سازگاری بهتری مواجه شده‌اند و حتی شواهدی از بهبود عملکرد پس از سازگاری تدریجی با جوجه‌کشی خنک‌تر وجود دارد. این شواهد یک اصل مدیریتی را شکل می‌دهند که در قلب برنامه دینامیک قرار دارد: «سرمای حاد و ناگهانی در سنین حساس، ممنوع؛ سرمای خفیف، تدریجی و کنترل‌شده، ابزار سازگاری».

پدیده پیش‌آماده‌سازی سرمایی، ترجمه عملی همین اصل است و پژوهش‌های اخیر، مکانیسم‌های آن را روشن کرده‌اند. مطالعات نشان داده‌اند که مواجهه مزمن و ملایم با دمای پایین‌تر از استاندارد در جوجه‌های خردسال، بیان ژن‌های نروپپتید هیپوتالاموسی و ژن‌های مرتبط با متابولیسم واسطه را تغییر می‌دهد و عملکرد رشد پرندگان جوان را بهبود می‌بخشد؛ یعنی سازگاری، یک بازتنظیمی مولکولی واقعی است، نه صرفاً یک تحمل رفتاری. در سوی دیگر طیف، مواجهه حاد با سرما در اواخر دوره جنینی (در حد چند درجه پایین‌تر از دمای استاندارد انکوباسیون در روزهای پایانی)، مقاومت سرمایی جوجه پس از تفریخ و حتی عملکرد آن را بهبود می‌دهد؛ راهبردی که در ادبیات به‌عنوان برنامه‌ریزی سازگاری جنینی شناخته می‌شود. مطالعات مکمل نشان داده‌اند که تحریک سرمایی مناسب آغازشده از سنین پایین‌تر، ایمنی را تقویت و سازگاری با تنش سرمایی بعدی را بهبود می‌بخشد و مواجهه قبلی با سرمای خفیف، تنظیم التهابی و ایمنی ایلئوم پرندگان را در برابر تنش سرمایی حاد بعدی بهتر حفظ می‌کند. برای مرغدار، این یافته‌ها به یک پروتکل عملی تبدیل می‌شود: کاهش تدریجی و برنامه‌ریزی‌شده دمای جوجه‌کشی (مثلاً چند درجه پایین‌تر از منحنی استاندارد از هفته دوم به بعد)، همراه با پایش دقیق رفتار و وزن، می‌تواند گله‌ای مقاوم‌تر برای هفته‌های پایانی زمستان بسازد.

جنس پرنده، متغیر سنی-زیستی بعدی است. خروس‌ها سریع‌تر رشد می‌کنند، نیاز اکسیژن بالاتری دارند و به‌طور سیستماتیک مستعدتر به آسیت‌اند؛ در برنامه دینامیک، پرورش تفکیکی جنسیت‌ها این امکان را فراهم می‌کند که برای خروس‌ها، منحنی رشد ملایم‌تر و جیره با کنترل دقیق‌تر تراکم انرژی در دو هفته نخست تدوین شود و برای مرغ‌ها، برنامه استانداردتر اجرا گردد. در غیاب تفکیک، جیره‌نویس باید «بدترین حالت» را مبنای تصمیم بگیرد؛ یعنی برنامه‌ای که خروس‌های سریع‌رشد را در بازه امن نگه دارد، حتی به بهای اندکی محافظه‌کاری برای مرغ‌ها. همین منطق، اهمیت دانستن ترکیب جنسی گله را برای جیره‌نویس برجسته می‌کند؛ اطلاعاتی که در قرارداد جوجه‌ریزی و تفریخ باید شفاف در اختیار همه حلقه‌های زنجیره قرار گیرد.

مصرف خوراک، دومین ستون برنامه دینامیک است و در زمستان الگوی خاص خود را دارد. در پرندگان بزرگ‌تر (از حدود هفته سوم به بعد)، سرما مصرف خوراک را افزایش می‌دهد؛ پرنده با خوردن بیشتر، انرژی گرم‌سازی را تأمین می‌کند و این افزایش مصرف در دماهای ملایم سرد می‌تواند ۵ تا ۱۰ درصد فراتر از پیش‌بینی استاندارد باشد. اما در جوجه‌های خردسال، این جبران رفتاری کار نمی‌کند: ظرفیت فیزیکی پیش‌معده و ژژیوم محدود است و جوجه نمی‌تواند با حجم بیشتر، کسری انرژی ناشی از ترموژنز را جبران کند؛ نتیجه، انرژی منفی، توقف رشد و در موارد شدید، افت ذخایر بدنی و مرگ است. از این رو، پایش روزانه مصرف خوراک به‌صورت درصدی از وزن زنده گله، در زمستان اهمیتی دوچندان دارد: افت مصرف نسبت به منحنی استاندارد سنی در هفته‌های نخست، زنگ خطر جدی است و افزایش مصرف در هفته‌های بعدی، باید با ارزیابی «مصرف به چه هدفی» (رشد یا گرم‌سازی) تفسیر شود؛ تفسیری که فقط با داده وزن ممکن است.

وزن روزانه و روند آن، سومین ستون و در واقع «حافظه انرژی» گله است. توزین منظم نمونه‌ای از گله (به‌صورت روزانه یا حداقل دوبار در هفته در دوره‌های حساس) دو خروجی کلیدی می‌دهد: میانگین وزن و ضریب تغییرات (ناهمسانی). میانگین وزن باید با منحنی استاندارد سویه مقایسه شود، اما در زمستان، مقایسه با «منحنی هدف زمستانی» منطقی‌تر است؛ منحنی‌ای که در آن، رشد هفته‌های نخست عمداً در بازه پایین‌تر استاندارد نگه داشته می‌شود (برای کنترل ریسک آسیت) و رشد جبرانی در میانه دوره برنامه‌ریزی می‌شود. ضریب تغییرات نیز در زمستان حساس‌تر است: توزیع ناهمگون دما در سالن، بستر مرطوب در نقاط خاص و رقابت بر سر فضای گرم، ناهمسانی را بالا می‌برد و مداخله زودهنگام (جابه‌جایی پرندگان سبک، اصلاح نقاط سرد، تنظیم دان‌خوری و آبخوری) فقط با داده وزن ممکن می‌شود. قاعده عملی این است که ناهمسانی بالای حدود ۱۰ درصد در پایان دوره، در زمستان بیش از هر فصل دیگری به افت بازده و افزایش تلفات در هفته‌های پایانی منجر می‌شود.

ضریب تبدیل غذایی، شاخص تجمیعی است که در زمستان باید با دقت و با درک فیزیولوژیک تفسیر شود. بدترشدن ضریب تبدیل در زمستان، تا حد مشخصی «هزینه طبیعی ترموژنز» است و انتظار بهبود آن به سطح تابستان، غیرواقع‌بینانه است؛ اما مازاد بر این هزینه طبیعی، قابل شناسایی و مداخله است: افت کیفیت پلت، افزایش ضایعات خوراک، بیماری‌های زیربالینی (آسیت زیربالینی، نکروز روده خفیف)، بستر مرطوب و افزایش بار نگهداشت به‌دلیل نقص عایق‌بندی سالن، همگی عواملی‌اند که ضریب تبدیل را فراتر از هزینه طبیعی سرما بدتر می‌کنند. برنامه دینامیک، ضریب تبدیل هفتگی را در کنار داده دما و مصرف ثبت می‌کند و «ضریب تبدیل تعدیل‌شده با دما» را به‌عنوان شاخص واقعی کارایی دنبال می‌کند؛ رویکردی که مرغدار را از قضاوت نادرست درباره عملکرد گله و از تصمیم‌های اصلاحی بی‌مورد بازمی‌دارد.

رشد جبرانی، ابزار برنامه‌ریزی زمستانی است که باید آگاهانه به‌کار گرفته شود. اگر رشد هفته‌های نخست به‌صورت کنترل‌شده عقب افتاده باشد (چه به‌واسطه جیره رقیق‌تر، چه محدودسازی کمی، چه سرمای غیرارادی)، پرنده در میانه دوره، به‌لطف افزایش تراکم جیره و بهبود شرایط محیطی، می‌تواند با سرعت بالاتر از استاندارد رشد کند و وزن بازار را در زمان مقرر یا نزدیک آن جبران کند؛ شواهد نشان می‌دهند جیره‌های با تراکم پایین‌تر در ۱۴ روز نخست، نه‌تنها تلفات متابولیک را کاهش می‌دهند بلکه با رشد جبرانی بعدی، وزن نهایی را قربانی نمی‌کنند. اما رشد جبرانی خود محدودیت دارد: اگر دوره جبران با هفته‌های اوج نیاز اکسیژن (هفته‌های پنجم و ششم) هم‌زمان شود و هم‌زمان سرمای شدید نیز برقرار باشد، ریسک آسیت دوباره برمی‌گردد؛ پس برنامه دینامیک باید «تقویم رشد» را با «تقویم اقلیم» هم‌راستا کند: جبران رشد در هفته‌های سوم و چهارم و ورود آرام به هفته‌های پایانی، به‌جای جبران دیرهنگام در اوج سرما.

تغذیه فازی، چارچوب فنی اجرای همه این مفاهیم است. تقسیم دوره پرورش به فازهای جیره‌ای (استارتر، گروار و فینیشر) در زمستان باید انعطاف‌پذیرتر باشد: مرز فازها را نه با روز تقویم، بلکه با وزن واقعی گله تعیین کنید؛ گله‌ای که در زمستان در روز ۱۱ هنوز به وزن هدف روز ۱۰ نرسیده، نباید با تعویض جیره به گروار، از دریافت تراکم مواد مغذی استارتر محروم شود و برعکس، گله‌ای که با سازگاری خوب، زودتر به وزن مرز رسیده، باید زودتر به فاز بعد منتقل شود تا از رشد بیش از حد سریع در هفته‌های حساس جلوگیری شود. همین منطق، اهمیت «جیره‌نویسی بر اساس وزن و سن واقعی» را در برابر «جیره‌نویسی تقویمی» نشان می‌دهد؛ تمایزی که تعریف عملیاتی برنامه دینامیک است. برای جیره‌نویس، این یعنی طراحی حداقل دو نسخه از هر فاز (نسخه استاندارد و نسخه زمستانی با تراکم انرژی و افزودنی‌های تنظیم‌شده) و برای کارخانه خوراک، یعنی انعطاف در تولید و برچسب‌گذاری فصلی.

در سطح مزرعه، برنامه پایش سنی-وزنی زمستانی را می‌توان چنین خلاصه کرد: در هفته‌های اول تا سوم، توزین روزانه یا یک‌روز‌درمیان نمونه‌ای (حداقل یک درصد گله یا صد پرنده) همراه با ثبت دمای سالن در سه نقطه و ارزیابی رفتار؛ در هفته‌های میانی، توزین دوبار در هفته همراه با پایش مصرف خوراک و آب روزانه و محاسبه ضریب تبدیل تجمعی؛ و در هفته‌های پایانی، توزین روزانه با تمرکز ویژه بر ناهمسانی و ثبت دقیق تلفات به‌همراه علت. این داده‌ها باید در یک دفتر یا نرم‌افزار ساده در کنار هم نگه‌داری شوند تا روند قابل مشاهده باشد؛ زیرا در برنامه دینامیک، «روند» مهم‌تر از «عدد» است: وزنی که یک روز پایین است، خطای نمونه‌برداری است؛ وزنی که سه روز پیاپی پایین می‌ماند، سیگنال است. و در نهایت، همه این داده‌های سنی-وزنی باید به حلقه تصمیم تغذیه بازگردد: هرگاه روند وزن و مصرف نشان داد که گله در معرض کسری انرژی یا رشد بیش از حد سریع است، جیره یا برنامه خوراک‌دهی در همان هفته تعدیل شود؛ نه در پایان دوره که دیگر کاری از دست برنمی‌آید. این چرخه کوتاه پایش-تفسیر-تعدیل، همان چیزی است که برنامه تغذیه را از «ثابت» به «دینامیک» ارتقا می‌دهد و فصل بعد، ابزارهای فناورانه آن را معرفی می‌کند.

 

فناوری‌های تغذیه دقیق و پایش دینامیک گله

تغذیه دقیق در طیور، برخلاف تصور رایج، مفهومی جدید نیست؛ ریشه‌های آن به ایده «کنترل فعال رشد بر اساس پاسخ برخط پرنده» بازمی‌گردد؛ ایده‌ای که بیش از دو دهه پیش در قالب مدل‌های مبتنی بر داده نشان داده بود می‌توان با پایش پیوسته وزن و مصرف، مسیر رشد گله را به‌صورت برخط مدیریت و جیره را بر اساس پاسخ واقعی پرندگان تنظیم کرد. آنچه در دهه‌های اخیر تغییر کرده، فراهم‌شدن زیرساخت فناورانه این ایده است: حسگرهای ارزان، نرم‌افزارهای ابری و الگوریتم‌های تحلیل داده، آنچه زمانی آرزوی پژوهشگران بود به ابزار عملی مزرعه تبدیل کرده‌اند. چارچوب مفهومی این تحول، «دامپروری دقیق» است؛ رویکردی که هدف آن پایش برخط و کاملاً خودکار سلامت، رفاه، عملکرد و محیط حیوانات و هشدار بهره‌بردار پیش از بروز بحران است. در شرایط زمستانی که متغیر محیطی پرنوسان است و پنجره طلایی مداخله کوتاه، این فناوری‌ها از مزیت به ضرورت تبدیل می‌شوند.

لایه نخست فناوری، حسگرهای محیطی است و ساده‌ترین و مقرون‌به‌صرفه‌ترین نقطه شروع برای هر مرغداری. ثبت پیوسته دمای هوا در چند نقطه از سالن (نزدیک منبع گرما، وسط سالن، انتهای سالن و سطح بستر)، رطوبت نسبی، غلظت آمونیاک و دی‌اکسید کربن، یک تصویر زنده از «اقلیم میکرو سالن» می‌سازد. در زمستان، این تصویر حیاتی است، زیرا رایج‌ترین خطای مدیریتی، تناقض تهویه و گرمایش است: برای صرفه‌جویی در سوخت، تهویه بسته می‌شود، رطوبت و آمونیاک انباشته می‌شود، بستر خیس می‌شود، عایق پرها از کار می‌افتد و پرنده در دمای ظاهراً مناسب، دچار تنش سرمایی مؤثر و تنش تنفسی هم‌زمان می‌شود. حسگرهای دما و رطوبت در سطح بستر، این وضعیت را پیش از آنکه با چشم مدیری دیده شود، عددی می‌کنند و سیستم‌های هشدار ساده (پیامک یا آژیر در عبور از آستانه) می‌توانند نقص گرمایش شبانه را که مرگبارترین حادثه زمستانی است، در دقایق نخست اطلاع دهند. برای سالن‌های مدرن، سیستم‌های کنترل اقلیم با منطق تعدیل‌شده زمستانی (حداقل تهویه با حفظ کیفیت هوا، بازیابی گرمای هوای خروجی) استاندارد طلایی‌اند.

لایه دوم، حسگرهای سطح پرنده است که قلب پایش دینامیک را تشکیل می‌دهند. ترازوهای سکویی خودکار که در کف سالن نصب می‌شوند، با هر عبور پرنده، وزن ثبت می‌کنند و با تجمیع صدها ثبت در روز، منحنی وزن روزانه گله را بدون دخالت انسان و بدون استرس پرنده ترسیم می‌کنند؛ الگوریتم‌های آماری، پرندگان سبک‌تر (که اغلب می‌نشینند و مدت بیشتری روی سکو می‌مانند) را شناسایی و تصحیح می‌کنند تا میانگین واقعی گله گزارش شود. فناوری‌های مبتنی بر تصویر نیز به‌سرعت در حال رشدند: دوربین‌های نصب‌شده در سالن با تحلیل تصویر، می‌توانند وزن تخمینی، یکنواختی توزیع پرندگان، الگوی فعالیت و حتی شاخص‌های رفتاری مرتبط با رفاه را استخراج کنند. تحلیل صدا نیز راهی نویدبخش است؛ شواهد نشان می‌دهند که پردازش صوت سالن می‌تواند هم مصرف خوراک را تخمین بزند و هم مدل‌سازی وزن گله را پشتیبانی کند و در عین حال، تغییرات صوتی مرتبط با بیماری و ناراحتی را به‌عنوان هشدار زودهنگام شناسایی کند. برای مرغداری‌های فاقد بودجه فناوری، جایگزین دستی این حسگرها، توزین نمونه‌ای منظم و ثبت منظم در نرم‌افزار یا حتی صفحه‌گسترده است؛ اصل مهم، پیوستگی و تفسیر روند است، نه پیچیدگی ابزار.

لایه سوم، پایش مصرف خوراک و آب است که ساده‌ترین و در عین حال پرقدرت‌ترین داده روزانه است. ثبت روزانه وزن خوراک ارائه‌شده و باقی‌مانده (یا داده خودکار سیستم‌های خوراک‌دهی مدرن) و ثبت روزانه مصرف آب از کنتور خط آب، دو منحنی هم‌زمان می‌سازند که تفسیر مشترک آن‌ها، کلید تشخیص زودهنگام است: افت هم‌زمان آب و خوراک، نخست به مشکل مدیریتی (یخ‌زدگی آب، خرابی دان‌خوری، کیفیت خوراک) و سپس به بیماری اشاره دارد؛ افت آب با خوراک طبیعی، به مشکل خط آب یا تنش گرمایی موضعی؛ و افزایش ناگهانی هر دو در سرما، به افزایش نیاز انرژی نگهداشت و لزوم بازبینی جیره. نسبت آب به خوراک، شاخصی است که در زمستان باید روزانه محاسبه شود و هر انحراف بیش از حدود ده درصدی از بازه طبیعی سنی، بررسی فوری را می‌طلبد. این داده‌ها وقتی در کنار دمای مؤثر سالن قرار بگیرند، به جیره‌نویس امکان می‌دهند «مصرف واقعی انرژی و مواد مغذی» را برآورد کند و جیره هفته بعد را بر اساس واقعیت، نه پیش‌بینی، تنظیم کند.

ارزش واقعی این داده‌ها تنها در «چرخه تصمیم کوتاه» آشکار می‌شود. چرخه‌ای که در هسته برنامه دینامیک قرار دارد و چهار گام دارد: پایش (ثبت روزانه دما، مصرف، وزن و تلفات)، تشخیص (مقایسه با آستانه‌ها و منحنی هدف)، تعدیل (بازتنظیم جیره، برنامه نور، تهویه یا درمان) و اعتبارسنجی (ارزیابی پاسخ گله طی چند روز و اصلاح مجدد). نکته کلیدی، تناوب این چرخه است: در زمستان، چرخه باید روزانه یا حداکثر دوبار در هفته کامل شود؛ زیرا یک خطای گرمایش یک‌شبه، یک موج سرمای سه‌روزه یا یک یخ‌زدگی خط آب، اگر تا جلسه هفتگی بعدی کشف شود، دیگر فقط یک «نکته مدیریتی» نیست، یک خسارت ثبت‌شده است. نرم‌افزارهای مدیریت گله مدرن، این چرخه را با داشبورد و هشدار خودکار پشتیبانی می‌کنند، اما همان منطق با یک دفتر منظم و انضباط روزانه نیز قابل اجراست؛ فناوری، شتاب‌دهنده است، نه جانشین نظم.

برای جیره‌نویس حرفه‌ای، این زیرساخت داده‌ای، فرصتی تازه می‌سازد: فرمولاسیون چندفازی و پویا. به‌جای سه جیره ثابت برای کل دوره، می‌توان جیره‌های ریزفازی‌تر (چهار تا شش فاز) طراحی کرد و مرز فازها را با وزن واقعی گله جابه‌جا کرد؛ و در سطح پیشرفته‌تر، با داده‌های روزانه مصرف و دما، تراکم انرژی و افزودنی‌های جیره هفته آینده را بازتنظیم کرد. شواهد مدل‌سازی در دام‌های مختلف نشان می‌دهند که افزایش دقت و تناوب فرمولاسیون، کارایی خوراک را بهبود و اتلاف مواد مغذی را کاهش می‌دهد؛ در زمستان، این منطق با ابعاد تازه‌ای از ارزش همراه است، زیرا خطای فرمولاسیون (مثلاً جیره با تراکم انرژی ناکافی در هفته اوج سرما) مستقیماً به افت رشد و افزایش ریسک آسیت ترجمه می‌شود. جیره‌نویسی پویا همچنین به معنای آماده‌بودن برای «سناریوها» است: نسخه جیره برای موج سرمای شدید (تراکم انرژی بالاتر، افزودنی‌های حمایتی)، نسخه برای دوره سازگاری (تراکم معتدل)، و نسخه برای دوره جبران رشد (تراکم استاندارد با پایش تنگاتنگ)؛ نسخه‌هایی که پیشاپیش فرموله و در کارخانه آماده باشند تا تغییر سناریو، فقط یک دستور تولید باشد، نه یک فرایند طراحی از صفر.

برای کارخانه‌های مکمل‌سازی و خوراک طیور، فناوری پایش، دو کارکرد راهبردی دارد. نخست، «مستندسازی اثربخشی»: وقتی مزرعه‌ای که مکمل زمستانی )مثلاً ویتامین C به‌همراه ال-کارنیتین و آنتی‌اکسیدان( استفاده می‌کند، داده‌های قبل و بعد را در اختیار تولیدکننده قرار می‌دهد، این داده‌ها به قوی‌ترین ابزار بازاریابی علمی تبدیل می‌شوند؛ گزارش‌های میدانی ساختاریافته (تلفات، ضریب تبدیل، شیوع آسیت، شاخص‌های خونی) که در ادبیات صنعت، اعتبار بیشتری از ادعای تبلیغاتی دارند. دوم، «توسعه محصول مبتنی بر داده»: تحلیل داده‌های پایش گله‌های مختلف در مناطق سرد، نشان می‌دهد کدام مکمل‌ها در کدام سن و کدام شرایط، بیشترین پاسخ را می‌دهند و همین، مسیر بهینه‌سازی فرمولاسیون محصولات زمستانه را ترسیم می‌کند؛ مثلاً اگر داده‌ها نشان دهند بیشترین پاسخ به آنتی‌اکسیدان‌ها در هفته‌های سوم و چهارم رخ می‌دهد، دوز و تقویم مصرف محصول بر همین اساس تنظیم می‌شود. این رویکرد، مرز میان «فروش مکمل» و «ارائه راهکار» را جابه‌جا می‌کند؛ مرزی که آینده صنعت مکمل، به سمت دوم آن حرکت می‌کند.

برای مرغدار گوشتی، اجرای عملی برنامه پایش دینامیک را می‌توان در سه سطح تعریف کرد. سطح پایه که تقریباً رایگان است: دماسنج‌های حداقل-حداکثر در سه نقطه سالن، دفتر ثبت روزانه مصرف خوراک و آب و تلفات، توزین نمونه‌ای دو بار در هفته و مرور هفتگی داده‌ها با مشاور تغذیه. سطح میانی که با سرمایه‌گذاری اندک ممکن است: حسگرهای دیجیتال دما و رطوبت با هشدار، کنتور دقیق آب، ترازوی نمونه‌ای دیجیتال و نرم‌افزار ساده مدیریت گله. و سطح پیشرفته که برای مجتمع‌های بزرگ مقرون‌به‌صرفه است: ترازوهای خودکار، تحلیل تصویر، کنترل خودکار اقلیم و داشبورد یکپارچه. قاعده طلایی این است که ارزش هر سطح، به «استفاده از داده» وابسته است نه به قیمت ابزار؛ مرغداری که با دفتر و دماسنج، هر هفته تصمیم تعدیل می‌گیرد، از مجتمع‌ای که حسگر نصب کرده اما داده‌ها را نمی‌خواند، جلوتر است.

در پایان این فصل، باید بر یک واقعیت تأکید کرد: هدف نهایی فناوری در برنامه زمستانی، «تشخیص زودهنگام دو بیماری شاخص فصل» است؛ آسیت و نکروز روده. هر دو این بیماری‌ها، پیش از بروز بالینی، ردپایی در داده‌های پایش بر جای می‌گذارند: آسیت زیربالینی با افت تدریجی مصرف خوراک، کندشدن روند وزن، افزایش ناهمسانی و تلفات پراکنده در هفته‌های پایانی؛ و نکروز روده با افت ناگهانی مصرف، افت رشد و تغییر کیفیت مدفوع و بستر. یک سیستم پایش منظم، این ردپاها را روزها پیش از مرگ پرندگان آشکار می‌کند و پنجره مداخله را باز می‌گذارد؛ پنجره‌ای که در آن، اقدام تغذیه‌ای (اصلاح جیره، افزودنی حمایتی، کنترل کوسیدیوز) هنوز می‌تواند مسیر بیماری را برگرداند. فصل بعد، همین دو بیماری و هم‌سنگان‌شان را از درون بررسی می‌کند تا حلقه آخر زنجیره دانش، یعنی سلامت گله، کامل شود.

 

سلامت گله در شرایط زمستانی

سندرم آسیت، پرهزینه‌ترین و شاخص‌ترین بیماری زمستانی مرغ گوشتی است و شناخت عمیق آن، کلید سلامت گله در فصل سرد است. بنیاد بیماری، عدم توازن میان عرضه اکسیژن و نیاز اکسیژن بافتی است؛ همان مسیری که در فصل اول ترسیم شد: هر عاملی که نیاز اکسیژن را بالا ببرد (سرما، رشد سریع، فعالیت، پرخوری، هایپرتیروئیدی) یا عرضه را پایین بیاورد (ارتفاع از دریا، تهویه ضعیف، گرد و غبار، بیماری تنفسی، آنمی، اختلال انتقال اکسیژن)، می‌تواند چرخه فشار خون ریوی را فعال کند. سرما در این میان، قدرتمندترین محرک شناخته‌شده در ارتفاعات پایین است؛ زیرا هم نیاز اکسیژن متابولیسم را بالا می‌برد و هم با انقباض عروق ریوی، مقاومت جریان را افزایش می‌دهد. ابعاد اقتصادی بیماری نیز گویاست: برآوردهای جهانی، شیوع حدود ۴٫۷ درصدی در کل جمعیت مرغ گوشتی جهان و خسارت سالانه در حدود یک میلیارد دلار را نشان می‌دهند و در برخی گزارش‌ها، حدود پنج درصد از مرغ‌های گوشتی و تا بیست درصد از پرندگان سنگین‌تر (رستر) به این سندرم تلف می‌شوند؛ ارقامی که آسیت را به یکی از پرهزینه‌ترین بیماری‌های متابولیک تاریخ پرورش طیور تبدیل کرده است.

تشخیص آسیت، در سطح گله، مهارتی است که هر مرغدار زمستانی باید بیاموزد. علائم بالینی کلاسیک شامل تورم شکم با تجمع مایع، تنگی نفس با دم باز و تنفس دشوار، رنگ‌پریدگی تاج و لاله، کاهش فعالیت و در مراحل پایانی، ایستادن ناتوان در کنار دیوار است؛ اما ارزش واقعی تشخیص، پیش از این علائم است. در کالبدشکافی، بزرگ‌شدن بطن راست قلب و افزایش نسبت وزن بطن راست به کل بطن‌ها (شاخص RV:TV که در پرندگان سالم حدود ۰٫۲ تا ۰٫۳ و در مبتلایان بالاتر است)، تجمع مایع کهربایی در حفره شکمی، احتقان و فیبروز کبد و ادم ریه، تصویر پاتولوژیک مشخص را می‌سازند. در سطح پایش زنده گله، شاخص‌های کم‌هزینه نیز موجودند: افزایش هماتوکریت (که در پرندگان مستعد آسیت بالا می‌رود)، کندی روند وزن، افزایش ناهمسانی و الگوی تلفات (مرگ‌های پراکنده در هفته‌های چهارم تا ششم، غالباً در پرندگان سنگین‌تر و اغلب خروس‌ها). مرغدار حرفه‌ای، این سیگنال‌ها را جدی می‌گیرد و پیش از تبدیل شدن به موج تلفات، برنامه مداخله (اصلاح دما، تعدیل جیره، افزودنی‌های حمایتی) را فعال می‌کند.

پیشگیری از آسیت، یک بسته چندلایه است که هسته آن، «کنترل نیاز اکسیژن در دوره‌های بحرانی» است. نخستین لایه، مدیریت محیط است: تأمین دمای جوجه‌کشی متناسب با سن، حذف سرماخورگی‌های موضعی، بستر خشک و تهویه‌ای که کیفیت هوا را بدون جریان سرد تأمین کند؛ زیرا سرمای دوره جوجه‌کشی، اثری ماندگار بر شیوع آسیت هفته‌های بعدی دارد. لایه دوم، کنترل سرعت رشد است: جیره با تراکم پایین‌تر در ۱۴ روز نخست، برنامه‌های نور محدودکننده و در موارد پرخطر، محدودسازی کمی خوراک؛ همه با هدف نگه‌داشتن نیاز اکسیژن زیر سقف ظرفیت قلبی-ریوی در دوره شکل‌گیری این سیستم. لایه سوم، ابزارهای تغذیه‌ای اختصاصی است: آرژینین برای اتساع عروق ریوی، تنظیم توازن الکترولیتی به‌سود بی‌کربنات برای بهبود بارگذاری اکسیژن هموگلوبین، ال-کارنیتین برای پشتیبانی از متابولیسم انرژی قلب، منابع امگا-۳ برای انعطاف‌پذیری گلبول‌های قرمز، و آنتی‌اکسیدان‌ها برای مقابله با استرس اکسیداتیو که در پاتولوژی آسیت نقش اثبات‌شده دارد؛ مطالعات نشان داده‌اند در پرندگان مبتلا، ظرفیت آنتی‌اکسیدانی ریه و کبد کاهش و شاخص‌های پراکسیداسیون لیپیدی افزایش یافته است و تأمین آنتی‌اکسیدان‌ها پیش از مواجهه با شرایط محرک، می‌تواند آسیب بافتی و پیشرفت بیماری را کاهش دهد. لایه چهارم، پایش و مداخله زودهنگام است که در فصل چهارم تشریح شد.

دومین محور سلامت زمستانی، «ایمنی و آسیب‌پذیری عفونی» است و پژوهش‌های سیستماتیک، تصویری روشن از آن ترسیم کرده‌اند. مطالعات کلاسیک روی خطوط ژنتیکی متمایز نشان داده‌اند که تنش سرمایی، پاسخ آنتی‌بادی پرندگان را به‌طور معنی‌دار سرکوب می‌کند، نسبت هتروفیل به لنفوسیت را افزایش می‌دهد و وزن بدن را کاهش می‌دهد؛ و مهم‌تر آنکه «مدت تنش سرمایی» بر عمق این اثرات تعیین‌کننده است: مواجهه کوتاه با سرما ممکن است پاسخ‌های ایمنی ذاتی را تحریک کند، اما مواجهه طولانی، شاخص‌های ایمنی اکتسابی را به‌طور عمیق‌تر سرکوب می‌کند و پرنده را در برابر چالش‌های واکسنی و عفونی آسیب‌پذیرتر می‌سازد. مطالعات مکمل نشان داده‌اند که این سرکوب ایمنی با تغییرات هم‌زمان هورمون‌های آدرنال و تیروئیدی همراه است؛ یعنی همان محور هورمونی که در فصل اول به‌عنوان محور سازگاری با سرما معرفی شد، در مواجهه طولانی و کنترل‌نشده، به محور سرکوب ایمنی نیز تبدیل می‌شود. پیام عملی این یافته برای مرغدار زمستانی روشن است: پاسخ واکسنی گله‌ای که هفته‌ها زیر تنش سرمایی مزمن قرار دارد، ضعیف‌تر ثبت می‌شود و برنامه واکسیناسیون زمستانی باید با پایش تیتر آنتی‌بادی و در صورت لزوم با پشتیبانی تغذیه‌ای سیستم ایمنی همراه شود، نه آنکه به‌صورت روتین و بدون ارزیابی پاسخ اجرا گردد.

در سطح مخاطی، تصویر دقیق‌تر و نگران‌کننده‌تری شکل می‌گیرد. نخستین سد دفاعی بدن پرنده، مخاط تنفس و گوارش است و پژوهش‌های مولکولی اخیر نشان داده‌اند که تنش سرمایی، بیان ژن‌های ایمونوگلوبولین‌ها و پپتیدهای ضدمیکروبی را در روده کوچک به‌طور معنی‌دار کاهش می‌دهد؛ یعنی همان سدی که باید مانع استقرار پاتوژن‌ها شود، در اوج فصل شیوع بیماری‌ها نازک‌تر می‌شود. هم‌زمان، بیان ژن‌های سایتوکاین‌های پیش‌التهابی در بافت‌های ایمنی و روده بالا می‌رود و این التهاب خاموش مزمن، انرژی و آمینواسیدها را به سنتز پروتئین‌های فاز حاد منحرف می‌کند و بازده رشد را تحلیل می‌برد. در اندام‌های ایمنی مرکزی و محیطی نیز شواهد نشان می‌دهند که سرما، بیان پروتئین‌های شوک حرارتی و آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانی را به‌طور هم‌زمان افزایش می‌دهد؛ واکنشی که در ظاهر سازگارانه است اما در اصل، نشانگر فشار اکسیداتیو وارد بر طحال، تیموس و بورس فابریسیوس است و اگر ادامه یابد، به تحلیل ظرفیت آنتی‌اکسیدانی و آسیب بافتی می‌انجامد. در بافت تراشه نیز مطالعات نشان داده‌اند که سرمای شدید، ساختار اپیتلیوم راه‌های هوایی را تخریب، سطح ایمونوگلوبولین‌های موضعی را کاهش و بیان سایتوکاین‌های التهابی را افزایش می‌دهد؛ ترکیبی که دروازه ورود عوامل تنفسی را به‌ روی گله باز می‌گذارد.

در مقابل این تصویر تاریک، پدیده سازگاری سرمایی، چراغ امید فصل سرد است. مطالعات نشان داده‌اند که تحریک سرمایی خفیف و تدریجی که از سنین پایین آغاز می‌شود، نه‌تنها به پرنده آسیب نمی‌زند بلکه ایمنی مخاط نای را تقویت می‌کند: پرندگانی که از روز هشتم در دمای چند درجه پایین‌تر از استاندارد گروه کنترل پرورش یافته‌اند، در پایان دوره، ساختار تراشه سالم‌تر، سطح بالاتر ایمونوگلوبولین‌ها و پپتیدهای ضدمیکروبی و پاسخ التهابی کمتری نشان می‌دهند و در برابر تنش سرمای حاد پایانی، مقاومت به‌مراتب بهتری دارند. مطالعات مکمل نیز نشان داده‌اند که پیش‌تحریک سرمایی، تنظیم التهابی و ایمنی ایلئوم را در برابر چالش سرمایی بعدی بهتر حفظ می‌کند. این مجموعه شواهد، اصل بنیادی برنامه دینامیک را در حوزه سلامت تثبیت می‌کند: «سرمای حاد و ناگهانی، دشمن است؛ سرمای خفیف، تدریجی و برنامه‌ریزی‌شده، واکسن سازگاری است» و جیره‌نویس باید بداند که در گله‌های سازگارشده، نیاز به پشتیبانی آنتی‌اکسیدانی و ایمنی‌ساز کمتر و در گله‌های تنش‌دیده حاد، این نیاز به حداکثر می‌رسد.

سومین محور سلامت زمستانی، برهم‌کنش سرما با عوامل عفونی است و دو نمونه آن به‌طور تجربی مستند شده‌اند. نخست، نکروز روده: مطالعات نشان داده‌اند که تنش سرمای زودهنگام، پاتوژنز انتروکولیت نکروزان را به‌طور معنی‌دار تشدید می‌کند؛ پرندگانی که در کنار چالش تغذیه‌ای در معرض سرما قرار گرفته‌اند، ضایعات روده‌ای شدیدتر، بار باکتریایی کلستریدیوم پرفرینژنس بالاتر و مرگ‌ومیر بیشتری نشان می‌دهند. سازوکار این تشدید، همان آسیب سد مخاطی و تغییر تعادل میکروبیوتاست که در بالا توصیف شد. دوم، سالمونلا: مطالعات نشان داده‌اند که تنش سرما هم‌زمان با آلودگی سالمونلا هایدلبرگ، بار باکتریایی در اندام‌ها را افزایش و شاخص‌های ایمنی گله را تضعیف می‌دهد؛ یعنی سرما عملاً هم درِ ورود پاتوژن را بازتر می‌کند و هم گارد بدن را ضعیف‌تر می‌سازد. پیام تغذیه‌ای این دو سند تجربی برای زمستان سه‌گانه است: کنترل پروتئین غیرقابل جذب و بار تخمیری روده، حمایت از سد روده‌ای با پره‌بیوتیک، پروبیوتیک و اسیدهای چرب زنجیره کوتاه، و پایش دقیق کیفیت بستر و کیفیت خوراک؛ زیرا در زمستان، هر خطای کوچک تغذیه‌ای در روده، با ضریب‌بخشی سرما به بحران بالینی تبدیل می‌شود.

محور چهارم، بیماری‌های تنفسی و تعارض گرمایش-تهویه است. زمستان فصل بسته‌شدن سالن‌هاست و بستن سالن، یعنی انباشت آمونیاک، دی‌اکسید کربن، رطوبت و گرد و غبار. آمونیاک در غلظت‌های بالا، اپیتلیوم مژکی تراشه را فلج و تخریب می‌کند و مکانیسم پاک‌سازی مکانیکی راه‌های هوایی را از کار می‌اندازد؛ حال آنکه تنش سرما به‌تنهایی نیز همین بافت را آسیب‌پذیر کرده است. برهم‌کنش این دو عامل، زمینه‌ساز استقرار عوامل فرصت‌طلب تنفسی است و شواهد نشان می‌دهند که حتی عفونت‌های تنفسی گذرا می‌توانند پس از رفع خود عامل، آسیب‌های قلبی-ریوی برجای بگذارند و مسیر فشار خون ریوی و آسیت را فعال کنند؛ یعنی یک دوره برونکیت خفیف در هفته سوم، می‌تواند دو هفته بعد به موجی از شکم آبی ترجمه شود. اصل مدیریتی، «تهویه حداقلی اما مداوم» است: هوای تازه باید بدون ایجاد جریان مستقیم سرد روی پرندگان، رطوبت و گازهای مضر را از سطح بستر تخلیه کند. تار کردن دمای سالن به قیمت انباشت آمونیاک، صرفه‌جویی کاذبی است که هزینه آن را سیستم تنفسی پرداخت و صورت حساب نهایی آن را سیستم قلبی-عروقی گله تسویه می‌کند. از منظر تغذیه نیز پشتیبانی از مخاط تنفسی با ویتامین A برای تمایز اپیتلیوم مژکی و ویتامین C و E و سلنیوم برای دفاع آنتی‌اکسیدانی سطح تبادل گازی، بخشی از نیاز واقعی زمستانی پرنده است.

محور پنجم، سلامت اسکلتی است که در زمستان چندباره زیر فشار می‌رود. تنش سرما رشد و افزایش وزن روزانه را کاهش می‌دهد و مطالعات نشان داده‌اند این کاهش رشد با تغییرات هندسی استخوان درشت‌نی، از جمله تغییر عرض استخوان و نسبت عرض به طول و صفحه رشد، همراه است. هم‌زمان، کاهش فعالیت پرندگان در سالن سرد، بار مکانیکی مفاصل را نامتوازن می‌کند و تجمع دور هم، رطوبت موضعی بستر را افزایش می‌دهد. از سوی دیگر، در پرورش بسته زمستانی، دسترسی به نور مستقیم خورشید حذف شده و تأمین ویتامین D کاملاً به جیره وابسته است؛ در حالی که پایداری ویتامین‌های چرب‌محلوس در شرایط انبارش سرد و مرطوب به‌سرعت تحلیل می‌رود. کمبودهای حاشیه‌ای کلسیم، فسفر قابل جذب یا ویتامین D3 که در فصل معتدل بی‌علامت می‌مانند، در زمستان با کندی رشد و تغییر پروفایل هورمونی، به ضعف اسکلتی بالینی و افزایش ضایعات کشتار تبدیل می‌شوند. برای جیره‌نویس، این یعنی بازبینی حاشیه اطمینان مواد معدنی اسکلتی، انتخاب منابع با زیست‌فراهمی بالا و تأمین ویتامین D3 با پوشش پایدار در نسخه زمستانی پرمیکس.

محور ششم، پایش سلامت است که پنجره مداخله را باز نگه می‌دارد. در سطح گله، بیومارکرهای کم‌هزینه و معتبر در دسترس‌اند: نسبت هتروفیل به لنفوسیت به‌عنوان شاخص تنش، هماتوکریت و شاخص‌های گازهای خون به‌عنوان نشانگرهای پیشرفت فشار خون ریوی، و در کالبدشکافی پرندگان تلف‌شده، نسبت وزن بطن راست به کل بطن‌ها به‌عنوان شاخص استاندارد آسیت. مطالعات نشان داده‌اند که تروپونین T سرم، به‌عنوان نشانگر آسیب میوکارد، حتی پیش از بروز علائم بالینی قابل ارزیابی است و وراثت‌پذیری قابل توجهی دارد؛ ظرفیتی که آن را به ابزاری امیدبخش برای پایش و حتی انتخاب ژنتیکی تبدیل می‌کند. در سطح فناورانه، همان ابزارهای فصل چهارم اینجا جان دوم خود را پیدا می‌کنند: تحلیل صوتی سالن، صدای تنفسی غیرطبیعی را پیش از شنیده‌شدن توسط مراقب شناسایی می‌کند؛ تحلیل تصویر، افت فعالیت و توزیع نامتوازن پرندگان را که نشانه بیماری یا تنش دمایی است آشکار می‌سازد؛ و منحنی روزانه وزن و مصرف، ردپای خاموش هر دو بیماری شاخص فصل را روزها پیش از مرگ پرندگان ثبت می‌کند: آسیت زیربالینی با افت تدریجی مصرف، کندی روند وزن و افزایش ناهمسانی بروز می‌کند و نکروز روده با افت ناگهانی مصرف و افت رشد. سیستم پایش منظم، این ردپاها را به هشدار زودهنگام تبدیل می‌کند و پنجره مداخله تغذیه‌ای را باز نگه می‌دارد.

جمع‌بندی عملی این فصل در چند اصل مدیریتی خلاصه می‌شود که هر یک با تغذیه گره خورده است. نخست، منحنی دمایی تدریجی و پله‌ای پس از جوجه‌کشی؛ هر افت ناگهانی دما در دو هفته نخست، سرمایه‌گذاری روی آسیت هفته‌های چهارم و پنجم است. دوم، سازگارسازی برنامه‌ریزی‌شده: کاهش کنترل‌شده چند درجه‌ای دما از هفته دوم، همراه با پایش رفتار و وزن، گله‌ای مقاوم‌تر برای اوج زمستان می‌سازد. سوم، آب با دمای معتدل و دسترسی دائمی؛ آب سرد، هم مصرف خوراک را می‌کاهد و هم بار ترمیمی پرنده را افزایش می‌دهد. چهارم، بستر خشک و عمیق که هم عایق حرارتی است و هم سد ممانعت از آمونیاک. پنجم، تفکیک جنسیت و مدیریت جداگانه خروس‌های پرریسک. ششم، هماهنگی روزانه تیم تغذیه و تیم سلامت؛ زیرا همان مداخله‌ای که در یک گله رشد را نجات می‌دهد، در گله دیگر ممکن است بار قلبی را تشدید کند و تنها داده پایش است که این تمایز را آشکار می‌کند. سلامت در زمستان، برنامه‌ای واحد است که تغذیه، محیط و پایش سه ضلع آن‌اند و حذف هر ضلع، دو ضلع دیگر را بی‌اثر می‌کند.

 

نتیجه‌گیری جامع

برنامه تغذیه دینامیک مرغ گوشتی در شرایط زمستانی، در بنیادی‌ترین سطح خود، پاسخ به یک معادله زیست‌شناختی است: در یک طرف معادله، پرنده‌ای قرار دارد که شش دهه انتخاب ژنتیکی پیوسته، سرعت رشد آن را بیش از چهار برابر کرده و ضریب تبدیل خوراک آن را نصف نموده است، اما ظرفیت قلبی-ریوی‌اش را هم‌تراز با این جهش ارتقا نداده و به همین دلیل در مرز فیزیولوژیک اکسیژن‌رسانی زندگی می‌کند؛ و در طرف دیگر، محیطی که در بخش بزرگی از سال، دمای آن از منطقه آسایش حرارتی پرنده پایین‌تر می‌رود و او را وامی‌دارد بخشی از انرژی خوراک را که قرار بود صرف ساخت عضله شود، به تولید گرما تبدیل کند. پنج فصل این بررسی، در واقع کاوش در ابعاد مختلف همین معادله بودند و نتیجه‌گیری جامع آن، ترسیم نقشه‌ای است که این ابعاد را به یک سیستم واحد تبدیل می‌کند؛ نقشه‌ای که برای جیره‌نویس، کارخانه مکمل و خوراک، و مرغدار گوشتی، مسیر عملی مشخصی ترسیم می‌کند.

آنچه از تلفیق فصل‌های فیزیولوژی، محیط، سن و وزن، فناوری پایش و سلامت به دست می‌آید، نخست یک بازشناسی است: تنش سرمایی در مرغ گوشتی مدرن، یک «تنش واقعی و چندوجهی» است، نه یک ناراحتی جزئی فصلی. این تنش هم‌زمان سه جبهه را باز می‌کند؛ در جبهه انرژی، مالیات ترموژنز ضریب تبدیل را بدتر می‌کند و در جوجه‌های خردسال که ظرفیت جبران مصرف ندارند، رشد را متوقف می‌سازد؛ در جبهه قلبی-عروقی، نیاز اکسیژن را بالا برده و در پرنده‌ای که ریه و قلبش برای رشد سریع انتخاب نشده‌اند، چرخه فشار خون ریوی و آسیت را فعال می‌کند؛ و در جبهه ایمنی، با محور کورتیکوسترون و التهاب خاموش و آسیب مخاطی، دروازه بیماری‌های تنفسی و روده‌ای را باز می‌گذارد. سه جبهه‌ای که هر یک به‌تنهایی پرهزینه‌اند و در زمستان، هم‌زمان و بر هم اثر می‌گذارند. همین چندوجهی‌بودن است که راه‌حل تک‌بعدی را بی‌اثر می‌کند: نه افزایش صرف انرژی، نه مکمل صرف، نه مدیریت صرف محیط؛ بلکه ترکیب هماهنگ هر سه.

دومین خروجی تلفیق فصل‌ها، شناخت «زمان‌بندی» است. شواهد همه فصل‌ها به یک نقطه اشاره می‌کنند: دو هفته نخست زندگی، حساس‌ترین پنجره کل دوره است. در همین پنجره، دمای بحرانی بالاست، ظرفیت ترموژنز و ذخایر انرژی اندک است، سیستم قلبی-عروقی در حال شکل‌گیری است و سرمای وارده، اثری ماندگار بر متابولیسم و شیوع آسیت هفته‌های چهارم تا ششم بر جای می‌گذارد. اما همین پنجره، فرصت نیز هست: سازگارسازی سرمایی خفیف و تدریجی که از همین سن آغاز شود، هم ایمنی مخاطی را تقویت می‌کند و هم مقاومت پرنده را برای اوج زمستان بالا می‌برد و هم با مهار هدفمند رشد در این پنجره، ریسک آسیت را پایین می‌آورد؛ بدون آنکه وزن نهایی بازار قربانی شود، چون رشد جبرانی برنامه‌ریزی‌شده در هفته‌های سوم و چهارم، عقب‌ماندگی کنترل‌شده را جبران می‌کند. برنامه دینامیک، در هسته خود یک «تقویم رشد» است که باید با «تقویم اقلیم» هم‌راستا شود: جبران در میانه دوره و ورود آرام به هفته‌های اوج نیاز اکسیژن، نه جبران دیرهنگام در اوج سرما.

سومین خروجی، «منطق فرمولاسیون زمستانی» است که از فصل محیط و سلامت استخراج می‌شود و با جیره‌نویسی تابستانی تفاوت بنیادی دارد. نسخه زمستانی جیره، بر چهار ستون استوار است: نخست، پوشش افزایش نیاز نگهداشت از مسیر تراکم انرژی (چربی باکیفیت و پایدار در کنار غلات با گوارش‌پذیری بالا) به‌گونه‌ای که اثر حرارتی مفید کربوهیدرات‌ها نیز حفظ شود؛ دوم، حفظ توازن اسیدهای آمینه به انرژی بر اساس «انرژی واقعاً در دسترس برای رشد»، با نسبت آرژینین به لیزین در سمت بالاتر برای حمایت از عروق ریوی؛ سوم، تنظیم توازن الکترولیتی به‌سود بی‌کربنات و به‌دور از اسیدوز، برای بهبود بارگذاری اکسیژن هموگلوبین؛ و چهارم، بسته پشتیبانی حیاتی شامل ویتامین C و E، سلنیوم، ویتامین D3 پایدار، ال-کارنیتین، بتائین و در گله‌های پرخطر، ترکیبات گیاهی و پروبیوتیک‌ها؛ بسته‌ای که برای کارخانه مکمل‌سازی، «سبد محصول زمستانی» را با ادعاهای علمی مستند تعریف می‌کند. در کنار این ستون‌ها، شکل فیزیکی خوراک (توازن پلت و آردی بر اساس ریسک گله) و برنامه نور، ابزارهای مهار سرعت رشد در بازه امن‌اند.

چهارمین خروجی، «زبان مشترک داده» است. فصل‌های سن و وزن و فناوری نشان دادند که منحنی روزانه وزن، مصرف خوراک، مصرف آب و دمای مؤثر، تنها زبان مشترکی‌اند که مدیر، جیره‌نویس و دامپزشک را در یک میز تصمیم می‌نشاند. در این زبان، «روند» مهم‌تر از «عدد» است و انحراف‌های کوچک، اگر پیوسته باشند، سیگنال‌اند: افت هم‌زمان آب و خوراک، زنگ خطر یخ‌زدگی یا بیماری؛ افزایش ناگهانی هر دو، خبر افزایش نیاز نگهداشت و لزوم بازبینی جیره؛ کندی روند وزن با افزایش ناهمسانی، ردپای خاموش آسیت زیربالینی. و آنچه این زبان را به تصمیم تبدیل می‌کند، چرخه کوتاه پایش، تشخیص، تعدیل و اعتبارسنجی است که در زمستان باید روزانه یا حداکثر دوبار در هفته کامل شود؛ زیرا یک خطای گرمایش یک‌شبه یا یک موج سرمای سه‌روزه، اگر تا جلسه هفتگی بعدی کشف شود، دیگر نکته مدیریتی نیست، خسارت ثبت‌شده است. ارزش فناوری در این چرخه، شتاب‌دهندگی است نه جانشینی؛ مرغداری که با دفتر و دماسنج هر هفته تصمیم تعدیل می‌گیرد، از مجتعی که حسگر نصب کرده اما داده نمی‌خواند، جلوتر است.

و پنجمین خروجی، «اقتصاد پیشگیری» است که کل منطق این بررسی را به یک تصمیم مدیریتی ساده فرومی‌کاهد. شیوع جهانی حدود پنج‌درصدی آسیت و خسارت سالانه حدود یک میلیارد دلاری، تنها نوک کوه یخ است؛ زیرا زیر همین سطح، هزینه‌های پنهان افت ضریب تبدیل، ناهمسانی گله، ضایعات کشتار، پاسخ واکسنی ضعیف و مصرف دارو قرار دارند که هیچ‌یک در گزارش تلفات دیده نمی‌شوند اما سود مرغداری را تحلیل می‌برند. هزینه یک برنامه دینامیک زمستانی؛ شامل حسگرهای ساده، توزین منظم، نسخه زمستانی جیره و بسته مکمل هدفمند؛ کسری کوچک از هزینه یک موج آسیت یا یک شیوع نکروز روده است. و از آنجا که پتانسیل ژنتیکی رشد پرنده هر سال همچنان ارتقا می‌یابد، مرز میان مدیریت خوب و بحران زمستانی هر سال باریک‌تر می‌شود؛ پس آنچه امروز «انتخاب» است، فردا «الزام» خواهد بود.

جمع‌بندی نهایی را می‌توان در یک چرخه هفت‌گامی عملیاتی ارائه کرد که پاسخ همه فصل‌ها به سه پرسش «چه بدانیم، چه بسازیم، چه پایش کنیم» است. گام نخست، پایش محیط: ثبت روزانه دما، رطوبت، آمونیاک و دمای سطح بستر و محاسبه دمای مؤثر. گام دوم، پایش پرنده: توزین منظم نمونه‌ای، ثبت روزانه خوراک، آب و تلفات با علت، و در گله‌های پرخطر، نمونه‌گیری دوره‌ای برای هماتوکریت و تیتر آنتی‌بادی. گام سوم، تعیین موقعیت سنی: مقایسه وزن واقعی با منحنی هدف زمستانی و تعیین فاز جیره‌ای بر اساس وزن، نه تقویم. گام چهارم، محاسبه نیاز تعدیل‌شده: نیاز نگهداشت با ضریب تعدیل دمایی، به‌علاوه نیاز رشد از روند واقعی، منهای صرفه‌جویی‌های سازگاری. گام پنجم، اجرای فرمولاسیون زمستانی: تراکم انرژی، توازن آمینواسیدی با آرژینین بالاتر، توازن الکترولیتی، بسته ویتامین و آنتی‌اکسیدان و افزودنی‌های هدفمند بر اساس ریسک‌سنجی گله. گام ششم، هماهنگی سلامت: برنامه سازگارسازی تدریجی، مدیریت آب و بستر و تهویه، و مداخله زودهنگام بر اساس هشدارهای پایش. و گام هفتم، اعتبارسنجی و بازنگری: ارزیابی پاسخ گله طی پنج تا هفت روز و اصلاح چرخه. با اجرای منظم این چرخه، زمستان از فصل زیان و اضطرار، به فصلی قابل پیش‌بینی، قابل مدیریت و حتی قابل برنامه‌ریزی برای مزیت رقابتی تبدیل می‌شود؛ و این، وعده‌ای است که هر پنج فصل این بررسی، هر یک از زاویه خود، آن را مستند کرده‌اند.

 

Refrences:

  1. Zuidhof, M.J., Schneider, B.L., Carney, V.L., Korver, D.R., & Robinson, F.E. (2014). Growth, efficiency, and yield of commercial broilers from 1957, 1978, and 2005. Poultry Science, 93(12), 2970-2982. DOI: 10.3382/ps.2014-04291
  2. Havenstein, G.B., Ferket, P.R., Scheideler, S.E., & Larson, B.T. (1994). Growth, livability, and feed conversion of 1957 vs 1991 broilers when fed "typical" 1957 and 1991 broiler diets. Poultry Science, 73(12), 1785-1794. DOI: 10.3382/ps.0731785
  3. Havenstein, G.B., Ferket, P.R., & Qureshi, M.A. (2003). Growth, livability, and feed conversion of 1957 versus 2001 broilers when fed representative 1957 and 2001 broiler diets. Poultry Science, 82(10), 1500-1508. DOI: 10.1093/ps/82.10.1500
  4. Julian, R.J. (1993). Ascites in poultry. Avian Pathology, 22(3), 419-454. DOI: 10.1080/03079459308418934
  5. Currie, R.J.W. (1999). Ascites in poultry: Recent investigations. Avian Pathology, 28(4), 313-326. DOI: 10.1080/03079459994560
  6. Baghbanzadeh, A., & Decuypere, E. (2008). Ascites syndrome in broilers: Physiological and nutritional perspectives. Avian Pathology, 37(2), 117-126. DOI: 10.1080/03079450801902062
  7. Olkowski, A.A. (2007). Pathophysiology of heart failure in broiler chickens: Structural, biochemical, and molecular characteristics. Poultry Science, 86(5), 999-1005. DOI: 10.1093/ps/86.5.999
  8. Nguyen, P., Greene, E., Ishola, P., Huff, G., Donoghue, A., Bottje, W., & Dridi, S. (2015). Chronic mild cold conditioning modulates the expression of hypothalamic neuropeptide and intermediary metabolic-related genes and improves growth performances in young chicks. PLoS One, 10(11), e0142319. DOI: 10.1371/journal.pone.0142319
  9. National Research Council (1981). Effect of Environment on Nutrient Requirements of Domestic Animals. Washington, DC: National Academies Press. DOI: 10.17226/4963
  10. National Research Council (1994). Nutrient Requirements of Poultry: Ninth Revised Edition, 1994. Washington, DC: National Academies Press. DOI: 10.17226/2114
  11. Mendes, A.A., Watkins, S.E., England, J.A., Saleh, E.A., Waldroup, A.L., & Waldroup, P.W. (1997). Influence of dietary lysine levels and arginine:lysine ratios on performance of broilers exposed to heat or cold stress during the period of three to six weeks of age. Poultry Science, 76(3), 472-481. DOI: 10.1093/ps/76.3.472
  12. Yang, X., Luo, Y.H., Zeng, Q.F., Zhang, K.Y., Ding, X.M., Bai, S.P., & Wang, J.P. (2014). Effects of low ambient temperatures and dietary vitamin C supplement on growth performance, blood parameters, and antioxidant capacity of 21-day-old broilers. Poultry Science, 93(4), 898-905. DOI: 10.3382/ps.2013-03438
  13. Rahmani, M., Golian, A., Kermanshahi, H., & Bassami, M.R. (2017). Effects of curcumin and nanocurcumin on growth performance, blood gas indices and ascites mortalities of broiler chickens reared under normal and cold stress conditions. Italian Journal of Animal Science, 16(3), 438-446. DOI: 10.1080/1828051X.2017.1290510
  14. Wideman, R.F., & Tackett, C. (2000). Cardiopulmonary function in broilers reared at warm or cold temperatures: Effect of acute inhalation of 100% oxygen. Poultry Science, 79(2), 257-264. DOI: 10.1093/ps/79.2.257
  15. Wideman, R.F., Hooge, D.M., & Cummings, K.R. (2003). Dietary sodium bicarbonate, cool temperatures, and feed withdrawal: Impact on arterial and venous blood-gas values in broilers. Poultry Science, 82(4), 560-570. DOI: 10.1093/ps/82.4.560
  16. Squires, E.J., & Julian, R.J. (2001). The effect of dietary chloride and bicarbonate on blood pH, haematological variables, pulmonary hypertension and ascites in broiler chickens. British Poultry Science, 42(2), 207-212. DOI: 10.1080/00071660120044920
  17. Buyse, J., Janssens, G.P.J., & Decuypere, E. (2001). The effects of dietary L-carnitine supplementation on the performance, organ weights and circulating hormone and metabolite concentrations of broiler chickens reared under a normal or low temperature schedule. British Poultry Science, 42(2), 230-241. DOI: 10.1080/00071660120044938
  18. Havenstein, G.B., Ferket, P.R., Scheideler, S.E., & Rives, D.V. (1994). Carcass composition and yield of 1991 vs 1957 broilers when fed "typical" 1957 and 1991 broiler diets. Poultry Science, 73(12), 1795-1804. DOI: 10.3382/ps.0731795
  19. Havenstein, G.B., Ferket, P.R., & Qureshi, M.A. (2003). Carcass composition and yield of 1957 versus 2001 broilers when fed representative 1957 and 2001 broiler diets. Poultry Science, 82(10), 1509-1518. DOI: 10.1093/ps/82.10.1509
  20. Qureshi, M.A., & Havenstein, G.B. (1994). A comparison of the immune performance of a 1991 commercial broiler with a 1957 randombred strain when fed "typical" 1957 and 1991 broiler diets. Poultry Science, 73(12), 1805-1812. DOI: 10.3382/ps.0731805
  21. Shinder, D., Ruzal, M., Giloh, M., Druyan, S., Piestun, Y., & Yahav, S. (2011). Improvement of cold resistance and performance of broilers by acute cold exposure during late embryogenesis. Poultry Science, 90(3), 633-641. DOI: 10.3382/ps.2010-01089
  22. Baarendse, P.J., Kemp, B., & Van den Brand, H. (2006). Early-age housing temperature affects subsequent broiler chicken performance. British Poultry Science, 47(2), 125-130. DOI: 10.1080/00071660600610575
  23. Su, Y., Li, S., Xin, H., Li, J., Li, X., Zhang, R., Li, J., & Bao, J. (2020). Proper cold stimulation starting at an earlier age can enhance immunity and improve adaptability to cold stress in broilers. Poultry Science, 99(1), 129-141. DOI: 10.3382/ps/pez570
  24. Zhou, H.J., Kong, L.L., Zhu, L.X., Hu, X.Y., Buyse, J., & Song, Z.G. (2021). Effects of cold stress on growth performance, serum biochemistry, intestinal barrier molecules, and adenosine monophosphate-activated protein kinase in broilers. Animal, 15(3), 100138. DOI: 10.1016/j.animal.2020.100138
  25. Berckmans, D. (2014). Precision livestock farming technologies for welfare management in intensive livestock systems. Revue Scientifique et Technique (OIE), 33(1), 189-196. DOI: 10.20506/rst.33.1.2276
  26. Aerts, J.M., Van Buggenhout, S., Vranken, E., Lippens, M., Buyse, J., Decuypere, E., & Berckmans, D. (2003). Active control of the growth trajectory of broiler chickens based on online animal responses. Poultry Science, 82(12), 1853-1862. DOI: 10.1093/ps/82.12.1853
  27. Dawkins, M.S., Cain, R., Merelie, K., & Roberts, S.J. (2013). In search of the behavioural correlates of optical flow patterns in the automated assessment of broiler chicken welfare. Applied Animal Behaviour Science, 145(1-2), 44-50. DOI: 10.1016/j.applanim.2013.04.011
  28. Rowe, E., Dawkins, M.S., & Gebhardt-Henrich, S.G. (2019). A systematic review of precision livestock farming in the poultry sector: Is technology focussed on improving bird welfare? Animals, 9(9), 620. DOI: 10.3390/ani9090620
  29. St-Pierre, N.R., Cobanov, B., & Schnitkey, G. (2003). Economic losses from heat stress by US livestock industries. Journal of Dairy Science, 86(Suppl. 1), E52-E77. DOI: 10.3168/jds.S0022-0302(03)74040-5
  30. Hangalapura, B.N., Nieuwland, M.G.B., de Vries Reilingh, G., Heetkamp, M.J.W., van den Brand, H., Kemp, B., & Parmentier, H.K. (2003). Effects of cold stress on immune responses and body weight of chicken lines divergently selected for antibody responses to sheep red blood cells. Poultry Science, 82(11), 1692-1700. DOI: 10.1093/ps/82.11.1692
  31. Hangalapura, B.N., Nieuwland, M.G., de Vries Reilingh, G., van den Brand, H., Kemp, B., & Parmentier, H.K. (2004). Durations of cold stress modulates overall immunity of chicken lines divergently selected for antibody responses. Poultry Science, 83(5), 765-775. DOI: 10.1093/ps/83.5.765
  32. Zhao, F.Q., Zhang, Z.W., Qu, J.P., Yao, H.D., Li, M., Li, S., & Xu, S.W. (2014). Cold stress induces antioxidants and HSPs in chicken immune organs. Cell Stress and Chaperones, 19(5), 635-648. DOI: 10.1007/s12192-013-0489-9
  33. Su, Y., Wei, H., Bi, Y., Wang, Y., Zhao, P., Zhang, R., Li, X., Li, J., & Bao, J. (2019). Pre-cold acclimation improves the immune function of trachea and resistance to cold stress in broilers. Journal of Cellular Physiology, 234(5), 7368-7381. DOI: 10.1002/jcp.27473
  34. Tsiouris, V., Georgopoulou, I., Batzios, C., Pappaioannou, N., Ducatelle, R., & Fortomaris, P. (2015). The effect of cold stress on the pathogenesis of necrotic enteritis in broiler chicks. Avian Pathology, 44(6), 430-435. DOI: 10.1080/03079457.2015.1083094
  35. Borsoi, A., Quinteiro-Filho, W.M., Calefi, A.S., Ferreira, A.J.P., Astolfi-Ferreira, C.S., Florio, J.C., & Palermo-Neto, J. (2015). Effects of cold stress and Salmonella Heidelberg infection on bacterial load and immunity of chickens. Avian Pathology, 44(6), 490-497. DOI: 10.1080/03079457.2015.1086976

 

ثبت دیدگاه

جهت ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.

موارد مشابه